شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
|
|
|
سید حمید شریف نیا
نمی دانم از آنچه آموخته ام باید سخن به میان آورم یا نه. از آن مهمتر از آنان که آموخته ام که آموختنی بوده اند چطور؟! شاید بهتر باشد تا با اندکی سکوت و تماشا به تماشایشان بنشینم که مرابه تماشا دعوت کردند . آنان که از انوار تابیده از نور مطلق به الوار من تابانیدند باید چه بگویم؟ این چند کار را به علی مسعود هزار دشت(علی مسعود هزار جریبی)، حبیب قلیشلی با تمام دریچه های باز و روحانی اش، محمود شجاعی بزرگ با تمام ارادت و علاقه که او را زودتر باید می یافتم، آقا سید محمود با ضریح مقدس دستانش و صدای آرام اش که به من دقت در کلمه را آموخت و در نهایت به داریوش اسدی کیارس که خیلی چیزها از او آموختم تقدیم می کنم. البته می دانم که هیچ کدام از اینها اهمیت چندانی ندارد. چرا که اینان که به گردن من حق دارند نیاز به هیچ کدام از این کارها ندارند. سکوت و تماشایشان می کنم
***** ليلی با شاخ عصا تيری اش و قوس تاريخ و جمجمه تا کوهان د ّ ه ر " ها ها " 2- (اينجا ليلی برای نشانه ها لا م ی ر ي زد) " زد زد " 3- در می ماند ... جا می خورد ... و لایه لایه ابر را بر مردارش می بارد .
ليلی همیشه با لا تمام می شود 5 فروردين 1383 گرگان همیشگی املاء
*****
بین دو دود می رفتی - با چرخ کج ات – و ترک آن پلک می زدی به شاتوت های باغ تا صاعقه ی گرم دستت مژه های رنگ پریده ابر را پشت ساحل بیدار کند 9مرداد 1382 گرگان همیشه رویا
***** از دریچه ها آنکه آبیش قرمز تر است سینه به ساحل می مالد تا برج ستاره حلق آویز را از ماه مدیترانه به التماس نگیرد .
در مشرقی چنین بازی به باد داده آنکه هیاهوی بی خبریش بود آتش به آب پاشید و زخم کهنه دل درد را به آشوبی پاک کرد .
4تیر1386 کرمان سید حمید شریف نیا
|
|