www.sahneha.com sohrab rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول نشرديجيتالي Swedish
|
احمد فکراندیش
ญญ درگیری
امپراطور از شیشهی ماشین بیرون می پرد و شمشیرش را به لوزی لبهای فاطمه می دهد این آغاز هزارهی مردن در دهانهی میدان نیست. جنگجویان از تاکسیها پیاده شده اند و خیابان در تسخیر خجستهی خلبان است. خودکارت را در جیب جغرافیا بگذار مادر. زن باردار خم می شود تا کیف معصومش را در لایِ لابلایِ لایْ لایْ جای دهد و انفجار مین سوراخ روز را چرک می کند. تصویر از زحل سه راه آمد .عابران پیاده فنجانهای فسق و فجور را به تمامی بلعیدند و دندهی نانوا در درگیری خانگی آب رفت. پسر !همهی راهها از میز مطالعه به عرض بانک نرسیده و وامهای خرید مرد در لیوان روز ریخته نمی شود. خودکارت را در جیب جانبی جغرافیا بگذار مادر. نشت گاز اهالی دود و دم را به ساحلهای سرسری رسانده. ماموران به جشن موتورها رفته اند. ملاحانِ داروخانه قرصهای اشتها را و انکار افسر بازنشسته از درد خواهرانم نمی کاهد. بگو اتاق را برای خوابیدن آماده کنند مادر. خرداد 89
ماریو
برگشت به وضعیت فوق العاده وقتی که مرد خیابان را تف کرد به شائبههای رستن. زنی از حلق دخترانه ی دیروز بیرون پرید و یکراست در حالتی مشغول به پرنده افتاد
اتفاق می آید و تو کنار دریا زیر سیگارت کشیده می شوی کش می آیی زیر پل ساقه هایت را به هوا هل میدهی و پسر موتورسوار بی هوا در سایه ات داخل می شود
اشهد ان تو و نه هیچکس دیگر
در مسیر بادهای غربی به پشت بام آمدم باران تزاحم نیمتنهی پایین شهر را و بلوار بلند وابسته را.
از هفتهی گذشته چهرهی تو در یخچال مانده آماده برای مصرف با چنگال و ظروف سربی در ضیافت افسردهی شنبه ها.
سقوط آزاد در منحنی تو / از ارتفاع صندلی چوبی من شناگر خوبی نیستم استاد!
پلیکانهایی مرده در رختخواب باکره افتادهاند و نشت نفت، خلیج مکزیک را به اتاق خواب می ریزد به اخبار عادت کرده ام به لمس ملس لبخند در کشور دور دموکراسی به سرزمین ملموس سکونت.
اتفاق می آید... کاغذ کاهی برای کتابت ماریو ! و سیگار قهوهای برای ریختن دریا در کمد آخرین. مرداد89
احمد فکراندیش
|