www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
دو شعر تازه از محسن بوالحسنی برای سایت صحنه ها دست از این شانه بردار
دست از این شانه بردار این روزها هر کسی زنگ می زند گریه می کند تلفن گریه می کند و یادم نیست جریان بادهای جنوبی از کی شروع شد که اینطور منم به گرمسیر خیابان ولی عصر و سنگرم دستم نیست خانه ام دستم نیست و می پرسم از خودم: شهید کی ام من؟ غریب کی؟
دست از این شانه بردار اینجا خانه های عزا دار پرده های عزادار عزا های عزا دار از هم می ترسند
تلفن را قطع می کنم لطفا دیگر کسی از من سئوال های عجیب نپرسد من دیدم که مرگ آنقدرها هم اهل سیگار نیست.
شش شعر کوتاه " خطابه به تن"
1 به مهسا امرآبادی
دندان! بر جگر پاره پاره صبر کن این در فردا باز می شود و ملکوت چاقو کش از نردبام می افتد
2
سیلی! از صورتش برگرد برگ درخت حکایتش کبودی نیست
3 به آیدا عمیدی در مسیر خانه تعجیل کن، نفس! خواهرم شقیقه اش خونیست.
4
خدای مهرَبانم مشتت را باز کن من هابیلم
5
خیابان آزادی! زن منها ندارد
6
حسین روی دیوار نوشت "هیهات من الذله" گلوله نقطه گذاشت.
|