بیگیتا لیلپرش
اگر پیروز نشوند
می توانند هربار بگویند
یک اشتباه
به قیمت باخت تمام شد
انگار که این طوری
چیزی تشریح می شود
ناظران نازک
مثل سیگاری های خطرناک
مست
بر ترازوی انسانی
غرق
در دریاچه ی انسانی
حیوانات، کف می ریزند
بر شانه ی زن ثروتمند
و هنوز یک سوء تفاهم
یک اعتقاد
که چیزی باید کنار گذاشته شود
بخاطر سرعتِ کار
که در یک نومیدیِ مستحکم
بایستی زیرِ نفوذِ سرما
چیزی از هراس کمتر ندارد از
فصل های بی جمعیت، خانه های خالی
انگشت های لاغرِ مردگان
و آفتاب در حجابشان
در حجابهای کاملا ساکتشان
ما چه می توانیم بقبولانیم از حضور
غیراز محیطمان،
چه حضوری کمتر از این؟
و کسی
دربرایرِ پلک های من
چشم من
در برابرِ سمتِ کارخانه
تنها در نور کارخانه
و تمامِ ستاره ها.
اینجا حیوانات، کف می ریزند
بر شانه های ی زنِ ثروتمند.
اینترویتوس
بیا روز
بعد از شبانه روزی چنین ناتوان و هلاک
بخود قبولاندیم
آنها را به یاد نیاوریم
و فراموششان نکردیم
و تصمیم های استوارِ ما
از درونِ این ضعف زاده شد
نفس زنان آمدند
آنها را فراموش نکردیم
بیا روز، ببار باران