www.sahneha.com  sohrab rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   نشرديجيتالي     Swedish

 

بهاره فريس‌آبادی

قتل عمد

اين، حيله‌ي كلاهش بود

و رنگ آبي به موهاي زن خوب مي‌آمد

دايره چرخيد

و اين عقرب زرد بود، كه در طالع‌اش افتاد

و صداي بيداد آشنايي

دوباره حلول كرد

در صبح جمعه‌اي

يا، عصر جمعه‌اي

يا...

قطعا مرده بود

آن روز شنبه عصر

كه كوچه نفس نمي‌كشيد از ترس

و زن‌هاي غريبه‌اي در شعرهاي مرد، چرخ مي‌زدند

ساعت چهار بود

يا، هفت

يا...

دايره چرخيد

و ماهِ نيمه پيدا شد از پشت ابر

زن رو به دريا بود از شمال

زن رو به دريا بود از جنوب

و باد با بوي انگور مي‌آمد، از سمت كوه

«حتم دارم اين دريا پري داشت»

صداي او بود كه رو به دريا پيچيد

و آرام

در گُرگُر آتش سيگاري، دود شد به هوا

يا...

مكركلاهش بود

كه چرخ مي‌خورد موهاي زن

در ادوار غريبه اين موسيقي عجيب

چرخ مي‌خورد خطوط چموش دستش

و روزهاي قرمز تقويم، چرخ مي‌خورد

در اين طالع بداختر گنگ

كه قاعده برگشت

و جانوري با هيبت پري

حلول كرد، در ماه دوم فصل.

حالا

خيابان‌هاي غريبه‌اي دور مي‌زنند، در شعرهاي مرد

و اين كه هر شب از مهتابي كوچك اتاقش پيداست

موهاي زني ست، كه تاب مي‌خورد روي آب

يا، شكل عقرب زردي ست، افتاده روي ماه

يا...

 

 

 

 

 

 

INDEX