www.sahneha.com  sohrab rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   نشرديجيتالي     Swedish

 

آناهیتا رضائی

 

مرگ خوش

 

هر صبح مرگ با من بیدار می شود

با من به دستشویی میاید

صورتش را می شوید

مسواک می زند

با من صبحانه می خورد

از خانه بیرون می رود

روزنامه می خرد

روزنامه می خواند

با من به اداره میاید

هر روز مرگ با من حرف می زند

درددل می کند

از روزمرگی اش می گوید

از تکرار

تکرار

تکرار

می گوید دوست دارد مثل من زندگی کند

صبح بیدار شود

به دستشویی برود

صورتش را بشوید

مسواک بزند

صبحانه بخورد

از خانه بیرون برود

روزنامه بخرد

روزنامه بخواند

به اداره برود

درد دل کند

از روزمرگی اش بگوید

از تکرار

تکرار

تکرار

بگوید دوست دارد مثل من زندگی کند

صبح بیدار شود

به دستشویی برود

صورتش را بشوید

مسواک بزند

صبحانه بخورد

از خانه بیرون برود

روزنامه بخرد

روزنامه بخواند

به اداره برود

درد دل کند

از روزمرگی اش بگوید

از تکرار

تکرار

تکرار

بگوید دوست دارد مثل من زندگی کند

صبح بیدار شود ...

 

 

قلوب مفقوده

از همهی تن پوشهای ماه

یکی روزه شد

در اوراد نازلهی سحر

تا نان دست نخورده و سبزی

بینفس تو احضار شود

دهانم خیره به الحان سفره بود

سر در پی نوای تو بودم

گاهی جناس دود بود و عود در لبهات

گاهی طنین فوجی تنفس لغزان

از پردههای پایینتر عود

که لانه کردهبود

در دالان حنجرهات

حالا

در نشئهی گرسنهی مرداد

بیربّنای تو

کجا افطار میکند

عبدالباسط ارمنتی؟!

 

 

وبلاگ آناهیتا رضائی

 

 

 

 

 

 

 

INDEX