|
|
|
شعر ایران شعر جهان داستان مقاله ها مصاحبه ها معرفی کتاب اخبار فرهنگی لینکها تماس با ما صفحه ی اول |
|
با سلام و سپاس خدمت پایگاه ادبی صحنه ها
اين سطرها را آرام بخوان هيس ! سقف چه خفاشانه مي گرد بالاي سرم - تكان نخور ، مي نشيند پنچه مي زند َبم مي لرزاني مي لرزاني زمستان را بر فكم نه ..... مازوخيستم نه ....نه هيچ وقت حالم را به اين ايسمها ندوخته ام و كفشم را در راه شان سوراخ كه آخ !!! اصلن مگر مي شود همين طور آرام گرفت و پرتم كند آب ز رويم ريخته و خون ز سر و سر به آب دسته گلي .... كار هر شبم اينگونه تر شدن كمتر شدن كمتر شدن - ساكت !!!! اين متن هر چه خسته كننده ام كند مي مانم تا واژه لباسهايش را بكند بندازدم يك گوشه ، قلم گوشم بگيرد ،بپيچاند سمت اين سطور كه ترا ندارند نه دارند التماست .... اين واژه ، نشانه شناسي نمي شناسند دور تنت تيك مي زند روي لبهايت ماتيك مي زند به گوشم ساعت .... تيك تاك تيك
اينها تنها موسيقي نيست سازم قلبم را به قلمم به دستانت تا تو نت به نت مچاله ام كني قدرتي بايد زانو صاف به اين راه هاي مچاله به اين دختركي بر صفحه مانيوتر واله و له مي شود لبانم بر عكس هاي يك كينه كه ديدي نديدي ؟ ؟ ؟ سنگسار به زير ثانيه ها مكدر است تكبري سنگ خورده
|