www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

علیرضا نوری

 

 

 

از این رودخانه ی وحشی..

بازی موج وصخره ها

میترسم

 

 

از شاخه ی درختی که به آب نزده است

وآبی که مرا دور می کند

 

 

می ترسم..

و شبیه عاشقی

که همیشه چند کلمه برای دوست داشتن کم دارد

نجات پیدا نمی کنم

 

..

..

 

پلک می زنی

و آبشار شروع می شود

 

.............................................

 

 

فکرکردن به تو

آتشی است در یک روز بارانی...

 

به تو فکر می کنم

وخنده هایت را سر می کشم

 

به تو فکر می کنم

و از کوچه های که عادت کرده اند  از کنار خانه بگذرند

بدم میآید

از اینکه هر روز با لبهای زنی بخندی

از اینکه مدام به تو برگردم

و خوشحال باشم  که خودت را کنارپنجره نمی شناسی...

 

....

 

به تو فکرمی کنم

فکر کردن به تو

هیزم شکنی است

که یک روز ... جنگل را با خودش خواهد برد

 

..................................................................

 

 

دلبسته ام

به همین صدا

که فراموش کرده این اتاق هنوز دوازده متر است

به همین صدا

که خندیدنت را شبیه عکس رودخانه ای در شب می کند و

مدام می خواهد

بی چطر نگاهت کنم..

….

به همین صدا

به همین صدا

 

وقتی گیتار می زنی

ابرها لای انگشتانت به هم می رسند

باران درجهت دستهایت می بارد

 

 

........................................................

 

 

ساده نیست

دری که عادت داشت به تنهایم ختم شود

دست دریا را بگیرد وبیاورد

تا انتهای اتاق

روی مبل

وهی

فرو رفتن

توی سکوت

حتی بیشتر از روز های که تنهای

مثل موج دنبالم می کرد...

..

نه!

این عادلانه نیست

..

کمتر پلک بزن من شناگرخوبی نیستم

وکمتر سکوت کن  خشکی به این سمت نمی آید

 

متولد15/11/64

مدرک کارشناسی جغرافیا

 

alirezanori.blogfa.com