حقوق ِ حجر
اعتراض دارم ! شما حق نداريد اين فرم را پر کنيد !
پُر کردن اين چاله چوله ها
به عهده ی من پَست خبر نداری آنجا
کور !
به گور لغزيد و بهرام گور ! سَر ِ بار زدن الوار بار شد
هر چی فحش داری به خودم بگو گويا نيستی در اين باغ
زير اين تخت که همديگر را
بغل
نزده ايم !
اعتراض دارم به حقوق بشر کا فی نيست
به بهرام و گور کن های قبرستان
به همين چادری که روی سر کشيده ام تا نَ بی نم
آخر کوزه گر هميشه
يک کوزه ی يدک
دوشم است روی
اما اين مست
بيشتر از آن که بايد بداند
می داند
و نمی خواهد بداند
چند من حرف در گوش هايتان کافور
خاريده است
به خار کن گفتم
به مشدی احمق گفتم
به تاجر جر رفته از حج گفتم
من ديگر نيستم .