آیا گوجه فرنگی،ثمره ی دوره ی بازگشت ادبی ست؟
سرمــایه داران ادبی یا ادیبان سرمایه دار؟(1) سرمایه داری ادبی یا برده داری ادبی؟
((هشدار،طلایه داران دموکراتیک برده داری می کنند))
بی شک حرکتی که با عنوان ادبیات پیشرو در جامعه ی ادبی ما شکل گرفته است را باید در ابعــاد وسیع تری بررسی کنیم.ایشان با محفلی کردن ادبیات و برقراری نشست های ادبی به جامعه ی ادبی ما رسوخ کرده اند و درصدد تک سویه کردن ادبیات تحت معیارها و مولفه های شخصی خویش اند. که همه این معیارها و مولفه ها در جهت تامین منافع و سود رساندن جمعی ایشان بکار بسته می شود.
تحقق یافتن اهداف ایشان سیری را برای ما ایجاد می کند،که برای حیات ادبی مان باید به ناچار با آن ها هم مسیر شویم و این به معنای مرگ ژانرهای دیگر ادبی ماست.و افرادی که در دنباله ی پیکان آوانگارد نیز قرار دارند به بردگانی بدل شده که از اندیشه های پشت پرده ی نخاله های بادکنکی(1/2) رها می شوند. پس ما نیز به مولفه های ذهنی ایشان محدود می شویم و این امر ذهن جامعه را نیز در همان سطوح محدود می سازد.((اندیشه های کاذبی)) که ایشان با عنوان رهنمود دهه تازه به خورد مخاطبان ( & ) می دهند،همان معیار ها و مولفه هاست .
بی شک این حرکت نمی تواند در جهت ارتقاع سطح ذهنی عمومی ما گام بردارد و حتی شاید به سقوط آن بیانجامد .
چه بسا این سرمایه داران ادبی یا ادیبان سرمایه دار پس از به ثمر نشاندن اهداف شان رو به ادبیات سرمایه داری خود بیاورند.و با در اختیار داشتن سرمایه های ادبی و استفاده از حمایت دیگر ] .... [ نظام فئودالیسمی ادبی(Feodalism)خویش را بنا نهند.در نتیجه برژواهای ادبی به فئودال هایی بدل می شوند که بر رعایای ادبی خویش تسلط و فرمانروایی کافی و لازم را دارند . ( && )
این سیر زیر سایه ی سیاست های ضد باروری ذهنی عمومی قصد تصاحب فضای ادبی را دارند،اما نه به معنای جریان سازی بلکه با ایجاد سد ذهنی و از میان برداشتن جریان های دیگر قصد انحراف ادبیات و انحصار آن را دارند.حتی ممکن است،این سرمایه داران و برده داران ادبی،هر جنبش با هر عنوانی را که در مقابل شان شکل می گیرد از بین ببرد و قشری را هم که با حفظ فاصله از آن ها سعی در حیات ادبی خویش را دارند،با استفاده از نظام ادبی شان تضعیف کرده یا کمرنگ جلوه بدهند تا جایی که اثری از آن ها باقی نماند ،چه برسد که روزی به فکر چاپ و نشر آثارشان بیفتند .
این تک سویه شدن ادبیات در راستای ذهنیت این ادیبان منفعت گرا ( &&& ) معضلات دیگری نیز بدنبال خواهد داشت .
در امتداد این مسیر جامعه ی ادبی ما به جامعه ی سرمایه داری - برده داری بدل خواهد شد که در آن مفاهیم عناوین فریبنده و بزرگی چون،پیشرفت و آزادی در مسیر تعیین صرفا منافع جمعی ایشان،به فراگرفتن مخاطبان بیشتر،پرداختن حق ادبی و بخشیدن هویت ادبی به بردگان ادبی تغییر نام خواهد داد( نشستی مانند ظهیر الدوله نمونه ای بارز از تفکر موجود است ) . این توصیف ژان بودریار در جامعه ی ادبی ما صدق می کند،جامعه ی ادبی و فرهنگی که دچار سطحی نگری شده است،جامعه ای پراکنده با افراد از خود بیگانه که در جست و جوی هویت ادبی می باشند و به صورت هزاران کانال تلویزیونی عمل می کنند که همگی تنها به یک موضوع خاص با موضع گیری خاص اشاره دارند.
این جامعه((محدود و محلی)) به عمق همان محفل ها ی ادبی شان و معیار های ذهنی شان،می باشد. آن ها در جست و جوی ساختاری موازی هستند؛یک سیر و محور ادبیات برون مرزی ما و دیگری خود ایشان. و سعی بر این دارند که به فضای منقطع در ادبیات دست یابند .
جامعه ی ادبی نیز در استعاره ی اصلی نقد فـــوکـــویی جامعه ای به منزله ی (( پنا پتیکـُـن ( Panopticon)) است ؛یعنی زندانی که در آن همه کس همیشه تحت کنترل است.
فلسفه ی فوکو که موازنه ی قدرت و دانش را بیان می دارد در عصر حاضر نمود بسیار دارد .
قدرت مودٌی به دانش است و دانش و قدرت مستقیما یکدیگر را تداعی می کنند(( (*)
با کمی تغییر و تکمیل در جهت این باب می توانیم به این اصل برسیم که :
ـــ قدرت سیاسی- ادبی ادا کننده ی دانش ادبی خود است .
بخش دوم :
چندی از منتقدان و ادیبان،ادبیات حال حاضر ما را ثمره و چکیده ی دوره ی بازگشت ادبی می دانند. ادبیاتی که از صبــــا،سروش اصفهانی و ملک الشعرای بهار آغاز شده و تا شاملو نیز ادامه دارد. ایشان ما را نسلی دیگر از دوره ی بازگشت ادبی می نامند.امــا آیا براستی اینگونه است؟ آیا استفاده از زبان آرکائیسم واژی و نحوی در آثار شاملو بیانگر ادبیات بازگشتی ماست؟ خود شاملو مثال نقضی برای این ادعا ست. به سطرهایی از شعر شاملو توجه کنیم:
غبار آلوده از جهان
تصویری باژگونه در آبگینه بیقرار . . .
در این سطرها استفاده ی شاملو از آرکائیسم واژی مشهود است. شاملو شکلی از واژه را مورد استفاده قرار می دهد که دیگر رایج نیست.((آبگینه)) بجای آیینه و ((باژگونه)) جای واژگون یا وارونه. آیا می توان نام بازگشت ادبی بر کار شاملو نهاد؟
اما در حال دو سئوال پیش می آید:
1) آیا گوجه فرنگی هم، ثمره ی دوره ی بازگشت ادبی ست؟
2)آیا می توان تفکر اخیر(گرده همایی های به ظاهر طلایه داران فعلی ادبیات ) را زمینه سازی برای اتفاق دوباره ی بازگشت ادبی دانست؟
شاید در حال بتوان ذهنیت نو و روبه جلویی را مشاهده کرد،که نوید می دهد ادبیات ما را ارزشمند تر از وضعیت کنونی سازد و موجب ارتقاع آن از دهه ای که پشت سر گذاشتیم، شود.آیا این مرز شکنی و پیش روی منافع و مواضع عده ی خاصی را تهدید می کند؟و اگر این تهدید وجود دارد،نقش این ادیبان فهیم در این بین چیست؟آیا ایشان روندی رو به جلو را در پیش می گیرند یا قصد دارند مــا را به پیش بازگردانند؟
شاید کسانی که در ادبیاتشان به معمــاری زبان پوسیده می پردازند،شیوه ی درستی برای رسیدن به اهدافشان انتخاب نکرده اند. آنان که رفته رفته ما را از دهه ی چهل فرو تر می برند. کسانیکه با حیله و تزویر به ادبیات رسوخ کرده و جز شارلاتان های ادبی نام دیگری ندارند . آیا ایشان ادبیات ِ ما هستند ؟
اما آنارشیست های ادبی Anarchism این بین بدنبال چه هستند؟
ما بدنبال هرگونه حاکمیت زدایی ادبی هستیم،و در رهایی مولفین از این بند می کوشیم. و با از بین بردن تمرکز قدرت های ادبی نظام سرمایه داری - برده داری نظام جدیدی هستیم که با همکاری های آزادانه تمام گروه های ادبی به حیات جامعه ای ادبی دست یابیم که در آن به امور ادبی بپردازیم .
ما در این راه به مخالفت با ((تافته ی جدا بافته بودن و برگزیده گرایی Elitism) ) )) این جمع مذکور پرداخته ایم .
جنبش ادبیات آنارشیسم: تیرداد راد / مانی محمدی /سروش سمیعی ــــ اسفند 84 ــــــ
توضیح واضحات :
(& ) : دقت شود این که مخاطبان چه کسانی هستند و اصلا مخاطب چه کسی است بحثی مفصل دارد .
( && ) : مشابه آنچه مطرح می شود مدت ها ست در ادبیات کلاسیک و بخصوص غزل شکل گرفته است . امروز شاعران جوان کلاسیک ریشه نو آوری هاشان بیش از پیش خشک شده است . شاعران حرف گوش کن و روشنفکران جشنواره ای ! ترس ما بر اینست که مبادا گور شعر سپیدمان این گونه کنده شود .
( &&& ) : این منفعت گرایی در انحصار گرایی بروز می کند . منفعت در این است تا صدای دیگری جز صدای هم گام با خود نباشد . دراین صورت برژوا می تواند خود را چون قله ای دست نیافتنی حفظ کند .
(1/2) : اشاره به برژوازی ادبی- نخاله های بادکنکی
پی نوشت :
(*)Michel Foucault,Discipline and Punish,trans,Alen Sheridan,New York:Alen Lane,1977,p.27.
..................................................
مقاله بعدی در راه است :
مصاحبه های غیر حضوری شرفیاب می شوند !
................................