www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

ستارجانعلي پور

 

 

 

 

رنگ ها هر صبح

با پيشفنگ سربازان م ي ل ر ز ند

تن نازك پرچم ها تمام روز

در باد

و كلماتي غمگين

با بومب بومب طبل ها

سرود مي شوند

سربازان به نام پرچم هاشان سرود مي خوانند

به نام پرچم هاشان خشاب مي گذارند

و بر زمين مي افتند

 

برادرم جنگ چقدر احمقانه بود

حتي وقتي تفنگ هاي چوبي را پر مي كرديم

به سوي هم نشانه مي رفتيم

و الكي روي زمين مي افتاديم

شايد نمي دانستيم

جنگ شوخي نيست

و تفنگ ها براي كشتنند.

 

شايد نمي دانستيم

مجسمه سازها به صورت هاي جوانمان فكر مي كنند

كه با خاك و سنگ و فلز

ميدان هاي شهر را زيبا كنند

 

برادرم !

جنگ چقدر احمقانه است

كاش پرچم ها از طنابي مشترك بالا مي رفتند

و رنگ ها و كلمات

اينهمه غمگين نمي شدند

 

سربازان به نام پرچم هاشان سرود نمي خوانند

خشاب نمي گذاشتند

و بر زمين نمي افتادند.

 

                                                                ()

 

INDEX