www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
چند شعر از صمصام کشفی
ترانه 28
ایستاده ماه آن بالا ، مینازد پیشِ روی بالکنی دریا ، بخارِ حمام مِهپوش کرده پنجرهها را. تا در امان باشی از چشمزخمِ دور و بریها به دورت میگردانم خود را میبوسم چشمانت را باز میکنم از دورت حوله را می نوشم پوست ترت را گیسوان خیسات نوازش میدهد چهرهام را در مِه میپیچانم تو را آرام میگیرد ماه در آغوشِ دریا و تا پگاه، ادامه مییابد خوشخوشانِ ماه و دریا و ما .
سحرگاه 7 آپریل 2010 5 5 5
دریچه، چارتاق، باز میشود رو به حیاط شاخهیی از آقاقیا، گل بر سر، در باد میخورد تکان کبوتری نشسته بر سر شاخه چشم میگرداند ، به دنبال کبوتری شاید نیست بر شاخهیی کبوتری، چیزی
در باز میشود، چارتاق و یک جفت چشم خرمایی اتاق را گل به گل میگردد به دنبال کسی شاید نیست در اتاق کسی دریچه، چارتاق، باز میشود رو به حیاط کبوتری نشسته بر سر شاخهیی با دوچشم خرمایی.
25 مارچ 2010
عطر
بر آسفالت داغ گلی پامال شده، رفته در جسم زمین عطر پامال شده را کسی نمیبوید
خم اگر شود رهگذری تا برگیرد آنچه رفته در زمین را چه می آیدش به دست؟
ـ حالِ در جسم زمین رفته را زمین باید واگو کند.
آنسو ترک، باغچه در خواب است و در خواب می بیند بهار را ابری اگر بگذرد و بشارد یا آبپاشی اگر بپاشاند، شاید گلی دیگر و عطری دگر بر سر شاخی، دود در جانِ فضا حالِ در جان فضا رفته را فضا باید واگو کند.
عطر برنیامده را کسی نمیبوید .
1 مارچ 2010
زمین را ابری میکند به خاک که مینشیند برف درست مثل گردباد که آسمان را خاکی . 19 فوریه 2010
|