برگردان : رباب محب
I
من مرغ توکا را مي بينم ايستاده
روبرويم بر برگهاي پارسال
کنار ما سبز مي شود گلي
آبي تنها ساکت روي ِ برگها
تکان مي خورد آرام سوي ِ اين آبي
زير گل تکان مي خورند برگها
II
پائين توي ِ آب سبز مي شود
چند شاخه علف ِ خشک سبز مي شوند
حاشيه سنگها در بر مي گيرند راه
آب ̊ نرم منعکس مي کند درخت
و آنجا پشت ِ راه
اينجا توي ِ پارک درخت هاي دلپذير
صدايشان تا دور دست مي لرزد
خنده هاي بلند مي پراکند درخت
نقطه ي ِ نورم را پائين سوي راه
نور نرم سرد
بر چمن باد مي وزد
سوي برگهاي نازک نور
خم مي شوند بلندي ها پيوند مي دهد
فرش چمن را براي من با
خورشيد شکل پوست زرد و سفيد غوشه مي شود.
از دفتر « تاريکي ها ، تاريکها ، تاريک و کريستالها» . اين دفتر در سال 1994 توسط انتشارات آلبرت بونييش به چاپ رسيده است.
اولين دفتر شعر آن یدرلوند با عنوان « شهر پرچم » در سال 1985 به چاپ رسيد و از آن تاريخ بعنوان شاعر حرفه اي دفاتر متعددي را به نشر رسانده است از جمله : « کتاب ايوان» 1987 ،
« روزي مرغزار ي بوده است» 1988 ، « به زودي تابستان تمام مي شود» 1990 « کليساي گرد و بيمارستان هاي دراز کنار آب » و « آسمان از آخرين اشعه هاي خورشيد طلائي است» در سال 1992. ( ترجمه عنوان کتاب ها از من است. رباب محب )