www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 چند شعر از حامد رحمتی

 

آسيب شناسي مر گ در چند برداشت متوالي

 

1

چهارپايه زير پاي تو را خالي نكرده بود هنوز

تعادل جهان آخرين كلمه اي بود

كه روي لبان كودك نقش مي بست

 

بوسه هاي سر به هواي تو به وقت خداحافظي از لبانمان مي ريزد

تا زير برف آب شود/ نمي شود

باد شوخي احمقانه اي مي كند

زن ها بر مي گردند

زن ها با شتاب بر مكي گردند

كودك از ميان رقص چادر ها به دنياي نا شناخته اي قدم مي گذارد

كه هزار روياي غبار گرفته و تلخ دهان باز مي كنند

و شكلات به شكل نا معلومي از مشت كودك ناپديد مي شود

انگار برق آسانسور سالها رفته باشد

معلق ميان زمين و هوا

ديگر پاكت ميوه  هم به انكار دستهايم اعتماد نمي كند

انارها به سرخي كدام اتفاق بو برده اند

كه در كف آسانسور سكندري مي خورند  و

زير پا له مي شويم

 

خانم ها...

آقايان...

 

اين شوخي احمقانه همينطور ادامه دارد

و تعادل جهان آخرين كلمه اي ست

كه روي لبان كودك نقش مي بندد

 

حالا يك عينك ته استكاني كم داري / پدر بزرگ

بارش يكريز برف تو را پير مي كند

 

2

 

لكه هاي سفيد را چه كسي از ساحل پاك مي كند

رد پاهاي روي شن به سمت مرگ مي رود

و صداي سائيده سدن صدف ها

خواب را از چشم غواص مي ربايد

 

 

كات !

دوباره مي گيريم!؟

 

ازدحام لك لك ها ساحل را ناپديد مي كند

رد پاهاي روي شن به سمت مرگ مي رود

و صداي سائيده شدن صدف ها

خواب را از چشم غواص مي ربايد.

طبق آخرين نظريه هاي فرويد

پياده روي كنار ساحل عقده اديپ را دو چندان مي كند.

 

ولي مادر !

چشم هاي كم سوي تو دنياي ناشناخته اي بود

كندو هاي عسل دور يك زنبور مي چرخند

 زندگي به همين سادگي از تو مي گذرد.

و گرنه دليلي نداشت  سوت كشتي ها را تحمل كنيم.

پرنده هاي آهني قلعه هاي شني كودكان را كنار ساحل تير باران مي كند

از شمال به جنوب

از جنوب به شمال

غواص ها به سمت مرگ مي روند

 

ولي مادر !

شانه هاي سرد تو را آغوش مردي نچشيده بود

اين لكه هاي سياه را چه كسي از ساحل پاك مي كند

 

جسد موج ها  روي آب آمده است

 

 

 

3

 

آقاي دكتر ....

اين روزها قلبم تير مي كشد

زيدان براي تصاحب توپ خواب هولناكي را تدارك مي بيند

بعد ار اصابت پيشاني او به سينه حريف

مجله هاي ورزشي در سراسر اروپا توافق كردند تروريست نبوده است

عده اي از تماشاچيان به خيابان ها ريختند

عده اي از تماشاچيان به خيابان ها مي ريزند

و جام زهر را به نويسنده اي مي دهند

كه نيلوفرهاي كبود را در وان حمام مي ريزد

و مثل ديوانه ها فلسفه حضور را به ماهيت اشيا ارتباط نمي دهد.

_البته اگر ادكلن زده باشد_

 

آقاي دكتر...

طنين كفش هايتان مرا در قعر چمن فرو مي برد

شايد يادتان رفته آپارتمان پنجاه متري براي فرض هاي ما چقدر گنجايش دارد

و خيابان ها زودتر از  اتوبوس هاي دو طبقه به استاديوم مي رسند

 

به نظر شما

مرگ صادق را هدايت مي كند؟

 

 

 

        ***

 

دره هاييوش را مي گويم

بزرگترين پرتگاه خود را در اختيار تو مي گذارد

بازيگر خوش خط و خال ضمن تهديد به مرگ

آرام آرام عقب مي رود

و به قعر دره

 سقوط

مي كند

دره هاي يوش را مي گويم

كلمه ها نمي گذارند

نيما با پاي خود مي رود

براي اسب دريايي مثلا علف هاي معطر بياورد

با پاي خود مي رود ....

اين مسافت طولاني پر از فانوس هاي درنده است

كه به جستجوي تكه هاي او آمده اند

نيما ....

نيما ....

 

در اين فصل سال خرس ها براي جفت گيري به كلبه هاي تاريك پناه مي برند

شايد براي خرس ها شام مفصلي شده باشد

شايد براي ماهي گيران پير كرم هاي درشت گير مي آورد

شايد هم در شهري دور ....

براي دختراني كه از كشت بوسه مي آيند

ابرهاي آسمان را با چتر كهنه اش وسوسه مي كند

و باران با شدت بيشتري  به نيمكت هاي توي پارك مي زند

اما فرش قرمز منتظر ژست هاي تو مي ماند

 

دره هاي يوش را مي گويم

بزرگترين پرتگاه خود را در اختيار تو مي گذارد

پژواك صداي مرا اگر مي شنوي

صداي مرا مي شنوي

مي شنوي

بچه هاي تخس اين آبادي ديگر دماغشان را بالا نمي كشند

در اين فصل سال كنار دره جمع مي شوند

و به ستاره هاي هاليود دست تكان مي دهند

نيما با پاي خود رفت

نيما با پاي خود مي رود.

 

 

INDEX