www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

  دو شعر از ناهید عرجونی

 

ای خدای بزرگ

که در آشپزخانه هم هستی

وروی جلد قرص های مرا می خوانی

لطفا کمی آن طرف تر!

باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم

وهمین طور که دارم با تو حرف می زنم

به فکر غذای ظهر هم باشم

نه کمک نمی خواهم

خودم هوای همه چیز را دارم

پذیرایی جارو می خواهد

غذا سر نمی رود

به تلفن ها هم خودم جواب می دهم

وگردگیری این قاب...

یادت هست ؟

اینجا کوچک بودم

وتو هنوز خشمگین نبودی

 ومن آرامبخش نمی خوردم

درست بعد طعم توت فرنگی بود وخواب

که تو اخم کردی

به سیزده سالگی

 ملافه

 و رویاهایم

ببخش بی پرده می گویم

اما تو به جیب هایم

کیف دستی کوچکم

وحتی صندوقچه ی قفل دار من

چشم داشتی!

ای خدای بزرگ که توی آشپزخانه ام نشسته ای

حالا یک زن کاملم

چیزی توی جیب هایم پنهان نمی کنم

کیفم روی میز باز مانده است

هر هشت ساعت یک آرامبخش می خورم

وبه دکترم قول داده ام  زیاد فکر نکنم

لطفا پایت را بردار

می خواهم تی بکشمَ

 

 ***

 

روی پاهای خودت بایست !

پوتین هایت را به جنگ پس بده

ورویاهایت را باز پس بگیر

در را برای آمدنت باز گذاشته ام

دست هایم را که می شمرم

به عادت اولین دستپاچگی

باز کم می آید

دو دستی که بچسبم زندگی ات را !