www.sahneha.com    صحنه ها 

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   نشرديجيتالي     Swedish

 

      مقالات سهراب رحیمی         

مقالات آزیتا قهرمان        

مقالات هایده ترابی

مقالات سید حمید شریف نیا

مقالات حامد رحمتی

مقالات آرش نصرت اللهی

مقالات مهرنوش قربانعلی      

ویژه نامه هزار و یکشب

ویژه نامه نازنین نظام شهیدی

اسفندیار آبان

تلخ لطفا

رضا حیرانی

 

زنی آمد مرا بپوشد

آزیتا قهرمان

2010

--------------------

Azita Ghahreman

Samlade dikter

2009

اینجا حومه های کلاغ است

آزیتا قهرمان

2008

هفت دات کام

بهروز شیدا

می خواهم بچه هایم را قورت بدهم

رویا زرین

 

----------------

NEDA   ALIVE

-------------------------

Sohrab Rahimi

نامه اي براي تو            

           سهراب رحيمي          

 

 Sohrab Rahimis poetry in english

Sohrab Rahimis poetry in swedish

Sohrab Rahimis poetry in persian

Sohrab Rahimis poetry in arabic

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

    

 سه شعر از لیلی گله داران

 

 

 كافه ي مراكشي

 

  

پهلو گرفت

وململ سفيد لباسش را

 بادبزني مي رقصاند با بادبان كشتي اي كه لنگر انداخته بود در چپ پنجره ي آرابسك

كنار نيم رخ عقابي اش

 

 

باد به زن گفت در شكاف يقه اش

خوشم مي آيد از صداي پولك هاي

نيم تنه ات كه فقط خودم مي شنوم

بادبزن چرخيد با شترهاي اٌکر و شيب شن

شاي و حبيبي و روحي روبرويم سرمه را در چشم هايم مي سوزاند و

نيمه برهنه اي پشت سرم روي سن باسنش

 

به كافه مراكشي مرا كشيده بود

 ناخداي خاورميانه اي خاورهاي دور

و سوغاتي اش

شانه ي كوچكي از عاج که لاي بوي سدر موهايم گذاشت

وآب مرواريدهاي چشم دريازده اش عين صمغ عربي چسبيده بود به جايي كه باد مي گفت

صدايي كه فقط خودم

 

 

بادبزن دوباره چرخيد

وغروب پشت لنجي دهانم را پوشاند

مراكشي مرا كشته و كاش مرده بود

كه وقتي برهنه

باد را به ني انبان وسينه هاي لرزانش مي كشاند

شانه به سركوچكي را

 ناخدا دوم لنگي

 به سكان كهنه ي لنجش نمي برد .

 

 

                               مي  2005 - رم

 

 

مافیا

 

 

از تو در من

عمیق شده سوراخی در پهلویم

هوای تو در من نشت کرده است

مافی

مافیا

با چشم های آبی نفتی ات        ثروت بودی

تو را باید بالا می کشیدم

خیانتی که اگر مرتکب

تجارت جهانی را به هم می زد

 

 

نگاه تو در من نشت کرده است و با هوای سینه ام می سوزد

حالا تا هروقت

زنی را دیدی که از دهانش آتش بیرون زده است

منم

که هر کلامم گر گرفته و

دوستت دارمم دود

 

حرفه ای مرا کشته ای و مقر نمی آیی

بی هیچ اثر انگشتی بوسیده ای و

نترس

از اژدهایی که مقابل ات نفس نمی کشد

و اعتراف

که عشاق همه قاتل و

خفگی تمام عاشقانه ها را گرفته است

 

 

مافی

راه هوا

بسته

راه فرار

مافیا

از چشم های ثروتمندت و مافیها

خیال خالی و دو رد سیاه به زنخ

تمام چاه های جهان به چانه ی تو مرتبط  و

به من می رسند

از تو در من

مادرچاهی است که هی عمیق می شود

و هرچه در خودم فرو

به تو نمی رسم

تو اما با خیال تخت

هرشب به محل جنایتت برمی گردی و

من

بی هوا به آتش کشیده می شوم

کمافی السابق.

 

                                                 اکتبر 2007/ رم

 

 

 

هرگز نمی شود

 

 

سگش

خیز برداشته

باد

در کلاه و شنل

اسبش

روی دو پا

شیهه

مهار شده با افسار.

 

 

هربار که می بینمش    همان

تیزی

درست میان دو چشمم و

راست بر تیغه ی دماغ

 

عوض نمی شود

هر روز که روبرویش

نان شیرمال کفترها را ریز ریز می کنم

خسته که دورش می زنم

یا در ایستگاه منتظرم

شمشیرش همیشه دنبالم

نه

عوض شدنی نیست

نه شماره ی کفش آهنی اش بر رکاب

نه ماهیچه های منقبض روی برنزه اش

هیچوقت

نه عوض

نه به من نگاه

مرد بزرگ میدان

بر صفه ای از سنگ و

چلغوز کبوترها.

 

اکتبر 2007/ رم

 


 

 

 

 

 

از سایت های دیگر

اخوان ثالث بیست سال بعد

شاملو؛ ده سال بعد

 گلشیری؛ ده سال بعد 

رونمایی دستنویس‌های کافکا فقط برای کارشناس آثارش

برهنگی بدون اروتیسم؛

 نگاهی به آثار لوسین فروید

چخوف؛

 راوی بزرگ قصه‌‌های کوچک

ساموئل بکت صد ساله شد

نامه‌ای برای رضا که حیران کلمه‌هاست

تعبیر آخرین خواب هابیل

خط‌هایی که با منطق نفس‌بریدگی تقطیع می‌شوند؛ ساقی قهرمان

همه چیزمان به همه ‏چیزمان می‏آید

شهلا زرلکی

به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت ارنست یندل، شاعر اطریشی

شعر تجربی یا شعر تخریبی؟

آکاردئون، فیلم جعفر پناهی، نخستین‌بار در جشنواره ونیز نمایش داده می‌شود