|
www.sahneha.com صحنه ها شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول نشرديجيتالي Swedish |
||||||
|
سه شعر از لیلی گله داران
كافه ي مراكشي
پهلو گرفت وململ سفيد لباسش را بادبزني مي رقصاند با بادبان كشتي اي كه لنگر انداخته بود در چپ پنجره ي آرابسك كنار نيم رخ عقابي اش
باد به زن گفت در شكاف يقه اش خوشم مي آيد از صداي پولك هاي نيم تنه ات كه فقط خودم مي شنوم بادبزن چرخيد با شترهاي اٌکر و شيب شن شاي و حبيبي و روحي روبرويم سرمه را در چشم هايم مي سوزاند و نيمه برهنه اي پشت سرم روي سن باسنش
به كافه مراكشي مرا كشيده بود ناخداي خاورميانه اي خاورهاي دور و سوغاتي اش شانه ي كوچكي از عاج که لاي بوي سدر موهايم گذاشت وآب مرواريدهاي چشم دريازده اش عين صمغ عربي چسبيده بود به جايي كه باد مي گفت صدايي كه فقط خودم
بادبزن دوباره چرخيد وغروب پشت لنجي دهانم را پوشاند مراكشي مرا كشته و كاش مرده بود كه وقتي برهنه باد را به ني انبان وسينه هاي لرزانش مي كشاند شانه به سركوچكي را ناخدا دوم لنگي به سكان كهنه ي لنجش نمي برد .
مي 2005 - رم
مافیا
از تو در من عمیق شده سوراخی در پهلویم هوای تو در من نشت کرده است مافی مافیا با چشم های آبی نفتی ات ثروت بودی تو را باید بالا می کشیدم خیانتی که اگر مرتکب تجارت جهانی را به هم می زد
نگاه تو در من نشت کرده است و با هوای سینه ام می سوزد حالا تا هروقت زنی را دیدی که از دهانش آتش بیرون زده است منم که هر کلامم گر گرفته و دوستت دارمم دود
حرفه ای مرا کشته ای و مقر نمی آیی بی هیچ اثر انگشتی بوسیده ای و نترس از اژدهایی که مقابل ات نفس نمی کشد و اعتراف که عشاق همه قاتل و خفگی تمام عاشقانه ها را گرفته است
مافی راه هوا بسته راه فرار مافیا از چشم های ثروتمندت و مافیها خیال خالی و دو رد سیاه به زنخ تمام چاه های جهان به چانه ی تو مرتبط و به من می رسند از تو در من مادرچاهی است که هی عمیق می شود و هرچه در خودم فرو به تو نمی رسم تو اما با خیال تخت هرشب به محل جنایتت برمی گردی و من بی هوا به آتش کشیده می شوم کمافی السابق.
اکتبر 2007/ رم
هرگز نمی شود
سگش خیز برداشته باد در کلاه و شنل اسبش روی دو پا شیهه مهار شده با افسار.
هربار که می بینمش همان تیزی درست میان دو چشمم و راست بر تیغه ی دماغ
عوض نمی شود هر روز که روبرویش نان شیرمال کفترها را ریز ریز می کنم خسته که دورش می زنم یا در ایستگاه منتظرم شمشیرش همیشه دنبالم نه عوض شدنی نیست نه شماره ی کفش آهنی اش بر رکاب نه ماهیچه های منقبض روی برنزه اش هیچوقت نه عوض نه به من نگاه مرد بزرگ میدان بر صفه ای از سنگ و چلغوز کبوترها.
اکتبر 2007/ رم
|
از سایت های دیگر رونمایی دستنویسهای کافکا فقط برای کارشناس آثارش برهنگی بدون اروتیسم؛ نگاهی به آثار لوسین فروید چخوف؛ راوی بزرگ قصههای کوچک ساموئل بکت صد ساله شد نامهای برای رضا که حیران کلمههاست تعبیر آخرین خواب هابیل خطهایی که با منطق نفسبریدگی تقطیع میشوند؛ ساقی قهرمان همه چیزمان به همه چیزمان میآید شهلا زرلکی به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت ارنست یندل، شاعر اطریشی شعر تجربی یا شعر تخریبی؟
آکاردئون، فیلم جعفر پناهی، نخستینبار در جشنواره ونیز نمایش داده میشود
|
||||