www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
از ميان توهم و افيون بدون تو که را انتخاب می کردم که به دنيايی ديگرم ببرد مورچه ها برای ملکه شان که توی مغزم تخم می گذارد غذا می برند به وسعت جهان ِ در بسته ام تکه هايی از پوست دست قرنيه ی چشم و پاره هايی از عکسی مات مانده بين پلکهام از گلهای قالی که در آن پوزه ی آهو تنها سه انگشت با منقار پرنده فاصله داشت از بوی تو می گذرد هنگام عبور وقتی که در تو غرق می شدم و هميشه از صدای خدا حافظی ِتو می روند در گوشهام وصيت کرده ام شعر های نگفته ام را سکوت نقاشی کند با اين حساب تنها بايد منتظر تو باشد چشم خالی تا از هندسه ی قاب بيرون بزنی حالا حتما پلکهايم را که ببندی تمام مورچه ها بالدار متولد می شوند .
شانزده آذر ۸۶
|
|