شعر ایران      شعر جهان        داستان      مقاله ها     مصاحبه ها      معرفی کتاب      اخبار فرهنگی      لینکها     تماس با ما     صفحه ی اول

 

 

سید حسین خلیلی

 

قلب

در شکنجه ی خون پوسيد

و مشق مکاشفه در گلو

محافظان ِ حافطه از شک گريختند

زمان در ابروی ثانيه پيچيد

تو در پيراهن آبی پرنده می شدی

بلند      ...دور

عبور

و  يال های  ماديان   پريشانم کرد

صدا ها در هم آمدند

وتو با من نبوده ای

من در ثانيه باطل شدم

تو در  ازدحام  خواب

صدايی نشنيدی

ما دروغ ِ يک نفر بوديم

حلقوم حادثه ای    تسليم تيغ

و حکايت رگ

با مرگی دوباره با من بود

که تکه تکه مان می کرد.