www.sahneha.com sohrab rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول نشرديجيتالي Swedish
|
هانیه بختیار یک : حالا برای تو آلیس سرزمین عجایب نیستم دخترک تکراری کبریت فروشم محکومِ تن-سردی ِ تاریخی قصه با سرانگشتانی تاولی و کبریت های نیم سوخته که در قمار گرم کردن تنت شعله هایم را یکی یکی باخته ام .
……………………………………………
دو: زنی که شیر می چکد از پستان هایش و ردّ ناف پیرهن را خیس می کند . زنی که یائسه نیست زنی که آب می دهد شکوفه های دامن ِ باد برده اش را با عصارۀ سرخ تنش زنی که این روزها مدام من را یاد باهار می اندازد.
……………………………………….
سه : زیر بالشم یک دسته قاشق فلزی دارم تمام شب می شکافم دل تختم را. گذر از دالان پنبه و پر به دنیای پریدن های بلند می بردم و هر سحرگاه آسیمه پُر می کنم دالانم را پرهای نشسته روی تنم می گویند از یک پرواز عصیانی آمده ام. ..پی نوشت : اعترافات کسی که هر صبح
خسته است.
|