www.sahneha.com  sohrab rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   نشرديجيتالي     Swedish

 

پنج شعر از فاطمه حق وردیان

1

هی معمار!
این خطوط مورب و منحنی،
قرار بود خانه ی من و معشوق ام باشد. . .
بیا و این خط ها را
به یک چهارگوش ساده تبدیل کن
پای امامزاده ای متروک،
در سایه ی تک درخت بید،
برایم مستطیل کوچکی بساز!

2

نگاه کن!
زبانه می کشد
این شعله
توی پیراهن ام جا نمی شود
یکی
یکی
دکمه های لباس ام را باز می کنم
که بر درختزارهای چشمان ات آتش بیفتد!
تو اما
با چشم های بسته
به پوست تن ام دست می کشی
و از انگشتان بلندت
کبریت های نیم سوخته بر جا می ماند. . .

 

3

مریم نبودم
اما باکره باردار شدم.
سرباز!
تیر هوایی نزن
پسرم را بیپدر نکن!

 

4

من را در آغوش بگیر
و تکه تکه بچسبان
مثل جورچین هزار قطعه از هم پراکنده ام. . .

 

5

 

درست شبیه همان کاروانسرای پیر
که زل زده بودیم به چروکهای صورتاش
درهای دلام را
چارتاق باز گذاشتهام.
میآیند و میروند
میروند و باز نمیگردند
مهمانان یک روزه
یک هفتهای
یک ماهه. . .

بعد از این
درهای خانهام را
به روی کولیها باز میکنم
به روی کولیهای بیقراری چون خودم!
قرار نمیگیرم
دیگر کنار خواب های هیچ مردی قرار نمیگیرم. . .

 

 

 

 

 

 

 

INDEX