www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
دوشعر از فاطمه روحی
گیج شعری از کتاب مترسک ها می ترسند/فاطمه روحی/چاپ 1387
نشانه گرفته ای گیج گاهم را که خودم هنوز،پیدا نشده ام دستی...فشار دکمه ای... انفجار بمبی در کجای من هشت ریشتر می لرزد؟ تا همین که بلند می شود مردی در بسترسقط شده زن روی صندلی مکزیکی فال قهوه می گیرد کودک از کریدور می ترسد و بشر!!! ناخواسته متولد می شود
عقربه شعری از کتاب مترسک ها می ترسند/فاطمه روحی/چاپ 1387
روزهای بی تو را اگر تحمل کرد!!! پس می شود دست برد توی شیشه ی ساعت وعقربه ها را به زمان تو برد یا تمام برگه های سالنامه را پنجشنبه کرد وعطر های جهان پیور بلک که باشد... چشم هایم رامی دوزم به شومینه ای که با ما گرم شد ما پله ها را نشمرده بالا آمدیم و من به این اندیشیدم که پله ها چرا هیچ وقت از خودشان بالا نمی روند؟ و صبح یادم رفت که شب خودکشی نکردم صفحه های حوادث تکراری اند چیزی عوض نشده فقط ، ساعت 8:20 دقیقه است و عقربه ها هم گریه می کنند...
|