www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

 

چند شعر از

داوود ملك‌زاده

 

دردانه

پدرم مي‌گفت:

«يك موي تو را به دنيا نمي‌دهم.»

و هر ماه مرا به سلماني مي‌برد.

 

 

انتظار

بهتر است تخت‌خواب‌ام را مرتب كنم

سرم را شانه بزنم

دو استكان چايي بياورم

يكي از مهتابي‌ها را خاموش كنم

بروم زير لحاف و منتظر بمانم

يك نفر قرار است زنگ بزند

 

 

نقاشي

با لب‌هاي نارنجي

طعم شيرين لب‌خندت را

هنوز چشمان‌ام مزمزه مي‌كند.

اي منظره‌ي سوررئال عشق،

بر بوم رئال سينه‌ي من!

بتي از رنگ مي‌سازم

و به قبله‌اي كه از ديوار اتاق‌ام مي‌گذرد؛

مي‌آويزم.

 

پشت كنكور

با مشق‌هاي تنبل

چرت‌ام مي‌گيرد

چراغ مطالعه نمي‌خوابد

و تا تكليف مرا روشن نكند

عين بز اخفش

زل مي‌زند / به خانه‌هاي سياه كتاب

به عكس شاعران تاريخ ادبيات ايران

به قليان قاآني‌ي شيرازي

و به سبيل شاه عباس چندم مي‌خندد.

 

چراغ مطالعه

سفيد احمقي‌ست

كه نمي‌داند

چرا بايد

به سياهي‌ها دل بسپارد.

 

 

 

 

INDEX