www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
آزاده دواچی
همزا د
شک نکن ، آ یینه ها همه شکسته ا ند شیطا ن با وسوسه ای به شکل تا ریکی در رکوع ا قا قی رخنه کرد ا و هزار با ر دیر تر از من و تو متولد شد در مرثیه ی تکرار زیستن در بغض جغدها با صورتی به قا مت ا نسان به افق ها ی آ فرینش لعنت فرستاد وسپس بشر، همزا دش، دربی ا عتنا یی به قبله های بی سجا ده ، با دگردیسی تولد یا فت
سخن می خوا هم از میا ن پنجره ها ی گشوده ، و از فا صله های هرگز بر ندا شته با مرد م سخن بگویم با اعتما د به نوسا ن سا عت ، و دقیقه ها ، و با ا عتما د به چرخش زمین ، پنجره را می گشا یم فصل عجیبی است ، من هنوز زمزمه زمستا ن را، در گوشها یم حس می کنم و به با ور عجیبی می ر سم ، که زمستا ن در بها ر هم می توا ند طغیا ن کند می توا ند، برگ سبز درختا ن را به انجما دی زرد تبدیل کند هرگز از بیهودگی زمین دلگیر نشدم و به اعتقا د برای زیستن پا بر جام لیک هنوز آ ن قدر به رشد اطلسیها نزدیک نیستم تا بتو ا نم صدا قت پیر مرد را در یا بم هنوز هم می ترسم از انقبا ض گلوله ای در ذهن جوا نی ،
نتوا نستم با مردم اینجا سخن گویم در پشت نقا ب ها پنجره ها گشوده نیست ومن با چشما نی از یاد رفته ، خا طره پنجره را از یاد می برم
با زگشت با تو به مرز تنها یی می ر سم هبو ط در من شکل می گیر د ا ز خا طر ه می گذ رم ، لبریز می شوم ا ز سکو ت و تو مر ا در آ غو ش می گیری وبا نگا هت، ا ز پر یشا نی دور می کنی با صدا یت ا و ج می گیر م به تو ا یما ن می آ ورم که تو تنها آ مده ای تا مرا به ا بد یت بر سا نی و بر گر دی
|