شعر ايران   شعر جهان   داستان   مقاله ها   مصاحبه ها   معرفي کتاب    اخبار فرهنگي   لينکها   تماس با ما   صفحه ي اول    Swedish

 

 

 

آزاده زارعيان

 

 

سيم آخر

 

خدا نخواسته

تو مرا نخواهي

جابزني در من

درجا بزني در...

بزني به سيم آخر

به همان که نمي خواهمش

خودش پشت در باشد

توشور بزني

يک تپه ماهور بزني

سنگ بزني

به شيطان

به من

زنگ بزني

به زني که مي خنديد

حرفهاي بد

بزند به کله ات

به کوه بزني لگد

به بختم خدا نکرده کتک

بزني دور قمري

به ساعتت

به سرت که نيامد

که نرسيدي

اين همه در پشت در هم  واشد

تو زنگ نزدي

خودم شاهد است

خدا رفته بود

سري به خانه اش بزند!