www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

انتشارات آزاد ایران منتشر کرده است:

« دستم را بگیر، مضحک و غریب می‌شود» .

 اثر کاتارینا گريپن برگ

شاعر و درام نويس فنلاندی-سوئدی

. بازسرائی از سوئدی به فارسی از رباب محب

 

کاتارینا گريپن‌برگ شاعر و درام نويس فنلاندی-سوئدی به سال 1977 در شهر مرزی يعقوب‌شهر، شهر واقع در کشور فنلاند متولد شد. گريپن برگ فوق ليسانس ادبيات از دانشگاه هلسينگ فوش و ساکنِ کپنهاک است. تاکنون سه دفتر شعر از وی به چاپ رسیده است. «دستم را بگیر، مضحک و غریب می‌شود» عنوانِ سومين دفتر شعر اوست.

«در اسلايد سر لبريز خوشبختی است» (1999) و «نامه‌هایِ متواضع از یکی به یکی» (2002) عنوانِ دو اثرِ دیگرگريپن برگ می‌باشد. کتابِ «دستم را بگیر، مضحک و غریب می‌شود» حاویِ بخش‌هایِ مختلفی است. قسمتِ اول «ادیت» ورسیونِ تازه‌ای است از اشعارِ معروفِ اديت سودرگران شاعر به نام سوئدی-فنلاندی 1892- 1923که به زبان سوئدی شعرمی‌گفت. بخش‌های دوم و سوم کتاب حاوی اشعاری متأثر از ميتولوژی و متأثر از مردانی است که شیوه‌ی زندگی‌شان آنها را به اسطوره تبدیل کرده، می‌باشد. گريپن‌برگ درمصاحبه‌ای می‌گويد:"شعرهایِ من، شعر مردمی است که می‌کوشند زندگی‌ای بسازند که شايد ميان زندگی واقعی و زندگی ادبی گم شده است."

گریپن‌برگ در گفتگوئی با مترجم خود رباب محب در باره‌یِ ادیت سودرگران می‌گوید:

"ناگفته نماند که ملاقات های اوليه‌ی من با شعر سودرگران"زيبا"، "شاعرانه" بود و در‌های بسته‌ی شعررا برمن گشود و در مرحله‌یِ بعدی شعرهايش برايم يا به صورت "حرفی ممنوع" و يا به شکل "کليشه" در آمد ( مثلا گل های رُز، زهدان، سرور، باشکوه)، و تازگی‌ها وقتی که سودرگران را دوباره خواندم، شعرهايش حاوی نوعی "شگفت انگيزی" يا"برهنگی" بود و يا شايد حالتی ابزورد و اسف‌بار، حالتی که من در دفعات پيشين نديده بودم. گوئی واژه‌ها در شعر سودر‌گران درخشش ديگری يافته بودند. ديگر "گل‌های رز" فقط گل نبودند، بلکه "شعر گل رز" بودند و يا واژه‌ی "سَرور" که امروزه از مُد افتاده وغيرقابل ِمصرف است. شايد درست به لحاظ همين بی‌مصرفی و قديمی بودن به نظر" تازه" می‌آيد".

I

تومی‌توانی سرم را خم کنی وُ به قلبم اشاره.

آن‌جا چيزی پرتاب کرده‌ای.

 

 

و اين‌جا. چه؟

میانِ راه برگی هست، مثل من ناخواندنی.

 

 

تو برگی سفيد –  پرتاب کردی

توی ِ زهدانم. قصدی داشتی.

 

زهدان وُ من میان صخره‌ها می‌گرديم:

 

 

سرانجام بیرون                  ما چگونه خارج شدیم؟         ما که اندرونیم

ما چگونه داخل شدیم؟          ما هرگز بیرون نرفتیم        خود را فراموش مي‌کنیم؟         

 نه باشکوه است                 عجیب؟                           من تاجی به سر دارم           

  من روشنم                      شب پر از ستاره است

 

 

II

 

اروپا

 

تو مرا بر پشتت حمل کردی.

ان خودش را بر صخره‌ها گسترد.

تو جزیره ای شدی. اما تو آن‌جا نبودی، فقط من بودم

که هم‌اکنون در یک جزیره می‌زیستم وُ هیچ نمی‌فهمیدم.

 

 

 

تهیه‌یِ کتاب:

انتشارات آزاد ایران

 

http://entesharate-iran.com/index.php?page=

shop.product_

details&category_id=9&flypage=

shop.flypage&product_id=24&option=

com_virtuemart&Itemid=1&lang=fa

 

 

INDEX