از کتاب
اما من معاصر بادها هستم
نازنين نظام شهيدي
3
چرا شما نمي گوييد
در فصل بعدي داستان
من كجاي اين خانه ايستاده ام
و بروز ماه بر انگشت من
چه ساعتي خواهد بود ؟
من كه از ايفاي روشني ،شكايت نكرده ام
فقط آيينه را گم كرده ام
و ساعتي را كه وقوع اين خانه ي تاريك است
9
همه چيز
احتمال وسيعش را از دست مي دهد حالا كه نيستيد
و احتمال رنگ سپيد ،كم رنگ است
يعني ظهور اين آفتاب ،قطعي نيست
و خانه بر كلمات شما نمي چرخد
11
بياييد بادها را ترجمه كنيد
باران ها را
و اين سكوت وسيع را در من
حالا كه اين قدر بيهوده ام با دست هايم ،خانه ام ،خيابانم
براي سامان تمام آن كلمات باز بياييد
باز بياييد با كلماتي به طالع نو
زير نوري كه از شكافي نامرئي در كيهان مي تابد
تا من گزارشم را از ظهور شما و اين جهان كبود
يك جا تمام كنم
23
بگذاريد تنها من گريه كنم
براي پايان اين خيابان
سوگواري من كافي است
شما لبخند بزنيد
دست سايه كنيد
و از عبور تابستان
بر پيكره ي اتوبوس ها شاد بمانيد