![]() |
|
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish |
براي نازنين
مرا که استفراغ کرده بود لاي خارپشته هاي هر کوچه
که من بي وقفه تا گوش ِ هر سنگ هوار مي کشم :
بيچاره سنگ
به ساعت ِ باران و باد و ُ
قي ِ دهان ِ من
بيچاره من – به کشف ِ کدام دهان صلابت ِ خود باشم
وقتي که صدايم را نمي شنوم در شانه هاي ِ پاييزيم
و ديوار ِ نگاهم بلند است
تا نور هاي مُرده
پاي هر نارون – و من
اينگونه آبي ِ بنفش
آي.....
مرا که استفراغ کرده بود اينجا –
به ساعت ِ باران و باد و ُ
قي ِ دهان ِ من
بي ِ من
نازنين! خجالت مي کشم بگويم تو را امروز شناخته ام که تو گوشه اي گرفته اي و من گوشهايم را. من وقتي عزيزي مي ميرد ، گوشهايم را مي گيرم. به يقين مي داني چرا!
تعزيه ها مثل سکوت ، سنگين بر من مي بارد. به يقين بر تو هم باريده بود که رفتي. اما من هنر رفتن هنوز نمي دانم. من مثل سنگ ِ آسيايي که راه گم کرده باشد هزار تکه بر پشته هاي هر پيچ ايستاده ام و کوه را تماشا مي کنم. دل ِ کوه انگار تالار ِ تابوت هاست نازنين! بر ديواره هاش که تلنگر مي زنم ، دلم از اين سالهاي رنگي ِ بيرنگ مي گيرد و به سنگ بودن ِ سنگ شک مي کنم.
کاش نازنين ، سفر همان تصور خورشيد در شب باشد و راه همان گوشه اي که تو.... گرفته اي!
ژانويه دوهزارو پنچ استکهلم