در باره ي هسته هاي فاسد زمان
به نقل از نشريه ي رويا شماره ي 1997/2 سوئد-استکهلم
آرش اسلامي
پس از مجموعه ي خانه ي خواب ها از سهراب رحيمي دومين دفتر شعرش به نام هسته هاي فا سد زمان در ماه ژوئن سال 1996 يعني به ياري نشر رويا در سوئد منتشر شد.
اين مجموعه ي 60 صفحه اي داراي 25 شعر کوتاه به زبان سوئدي ست که دوست شاعرمان سهراب مازندراني آنها را با زيبايي چشمگيري به فارسي ترجمه کرده و هر شعر را برابر متن سوئدي اش، با يک مقدمه ي کوتاه و خواندني به چاپ رسانده است.
بد نيست قبل از اينکه اشاره اي مختصر به شعرهاي ترجمه شده ي «هسته هاي فاسد زمان» داشته باشم در باره ي سهراب شاعر کمي حرف بزنم:
سهراب رحيمي پرستاري ست شاعر که خودش نياز به پرستاري دارد، مگر نه اينکه آن شاعر فرزانه ي سوئدي، توماس ترانسترومر مي گويد:
« همه ي شاعران مي بايستي با پرستارها زندگي کنند.»
سهراب مثل نسل هاي گذشته و همدوره اي ها و روزگار تيرخورده اش،مغلوب حادثه هاي نامساعد و اندوه و تنهايي هاي زخم خورده است. او شاعري ست به ظاهر آرام، اما هميشه درگير. شايد اين خصيصه ي حقيقي ي همه ي شاعران است که تنها با زبان درگير مي شوند، حتي در سکوت که شاهکار آنهاست. گفتم به ظاهر آرام و تندرست، اما زخم خورده:
زخم هاي من
بهترين دوستان منند (ص 25)
هيچ زخمي در هيچ کجاي اين جوان خوش ريخت چارشانه ي 35 ساله ي بختياري نمي بينيد که کيف پشتي اش پر از کتاب هاي تازه و نشريه هاي شعر و شاعريست، به اضافه ي چند دفتر کوچک و بزرگ از شعر هاي خودش و شعرهايي که از ديگران به فارسي يا سوئدي ترجمه کرده:
اما چرا
اين جا نشسته ام
در اعماق تيرگي( ص 49)
به سمت ثانيه هاي يأس
خم مي شوم
و هسته هاي فاسد زمان را
مي مکم(ص 37)
و يا وقتي که مرگ زمستاني، او را از ياد مي برد:
زمستان
از کنار پنجره مي گذرد
و مرگ
يکبار ديگر
از ياد مي بردم (ص 37)
آنچه که تمام اين 25 شعر را به لحاظ مفهوم به هم مرتبط مي کند اندوه است و بغض هاي اين اندوه گاهي فلسفي و همگاني اند:
از تنهايي ستکه به دنيا مي آييم(ص35)
ما
تکرار و تمرين پدرانيم
و ممنون مردگان مي مانيم(ص 19)
دفتر «هسته هاي فاسد زمان» در حقيقت يک آلبوم دروني ست با تصويرهاي هذياني بر زمينه ي خاکستري و کبود. همه ي شعرها به لحاظ فرم، امروزي و يکدست و ژرف هستند و حس پروري شان بسيار شاعرانه است. و اين توقعي بود که بعد از «خانه ي خوابها» از سهراب مي رفت.
اما انچه که به نظر من هنوز همسايه ي خانه نشين ذهن و هوش سرشار سهراب است، فکر و حرف محض است که هنوز خون هنر در اسکلت آنها به جانان نرسيده و هنوز بسياري کلمات انفجاري نيستند و به ذات خودشان نرسيده اند. من در برابر معني واژه ها که به آنها عادت دارممتاثر مي شوم نه دربرابر قامت حيرت انگيزشان که هنوز کشف نشده اند. البته تا روح عطسه نزند اين اندامهاي باشکوه از زبان نمي ريزند. من براي سهراب عزيز ارزوهاي بزرگي دارم.