از مجموعه ی مرهم سپید در کلاستروفوبی تن
چاه
در
تُهی اتاق
به
تصويرهای مُتحرکِ مُرده خيره میشوم
و
اتاق از حيرتِ من
و
از تُهیاش
چاهی
شده است
و
من
چاه
شده از حيرت و تُهی
در
من میاُفتم
و
هرچه هست
در
چاهِ تصوير میافتد
وقتی
دراين خلوت
چشم
از خيره میبازم.
و
چشم از حيرتش
در
چاهِ ترس
در
تصويرهای پيچدرپيچِ روز
پُر
از جيغهای عمودی است
وقتی
که من
در
گردابِ سکوت
چشم
از دست پوشيدهام.