سهراب رحیمی

از مجموعه ی مرهم سپید   در کلاستروفوبی تن

چاه

در تُهی اتاق
به تصويرهای مُتحرکِ مُرده خيره می‌شوم
و اتاق از حيرتِ من
و از تُهی‌اش
چاهی شده است

و من
چاه شده از حيرت و تُهی
در من می‌اُفتم
و هرچه هست
در چاهِ تصوير می‌افتد
وقتی در‌اين خلوت
چشم از خيره می‌بازم.
و چشم از حيرتش
در چاهِ ترس
در تصويرهای پيچ‌در‌پيچِ روز
پُر از جيغ‌های عمودی‌ است
وقتی که من
در گردابِ سکوت
چشم از دست پوشيده‌ام.