www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
وثیقۀ ادبی: تن زن طنز و شهرآشوبی در زبان زنانه (6)
در بخش پنجم، به "زبان تن"، سرودۀ یدالله رؤیایی، نگاه کردیم. این نمونۀ آزمایشگاهی و معتبر شعر ِِ " آوانگارد" و "اروتیک" را از منظر "زیبا" کردن واژههای "دوکاف" جنسی و استعارهها و تصاویر هم خانوادهاش بازخوانی کردیم. پیشتر از این پرسیدم: "اروتیسم یا مرگ اروتیسم"؟ از فروکشاندن "اروتیسم" به سطح زبان پورنوگرافی در ادبیات امروز گفتم و از تناقضی که این گونه تلاشهای "شاعرانه" و "زیبا" با بار گروتسک، رکیک و تحقیرآمیز دشنامهای جنسی پیدا میکنند؛ امری که، از دید این نگارنده، تاکنون به غیرجدی شدن این گونه تولیدات ادبی منجر شده و از دیگر سو در خدمت تطهیر و حمد و ثنای زبان مرعوب کننده، تجاوزبار و مردانۀ جنسی بوده است. اگر اروتیسم را "کشش معنویت یافتۀ جنسی" بدانیم، در آثاری از این دست، به مرگ اروتیسم خواهیم رسید.
نقد گرایش پورنوگرافی در هنر التزام روشنگرانه دارد.(1) نه از آن رو که این گرایش "آوانگارد" و "تابوشکن" است، بلکه از آن رو که تصویری سطحی، فروکاسته و یکسویه از سکسوالیته عرضه میکند و ناتوان از بازتاب هستی اجتماعی و پیچیدگیهای انسانی در این امر است، از آن رو که این گرایش بیانی ناقص، الکن و جعلی از واقعیت دارد. موج "تن مصرفی" در ادبیات امروز در راستای فرهنگ جامعۀ مصرفی جریان دارد؛ گرایشی که در توفیق یافتهترین وفرهیختهترین شکلش، حس تهی بودن، تنهایی و از خودبیگانگی انسان را فریبکارانه جلا میبخشد. چنین رویکردی با منتزع کردن غریزۀ جنسی از زندگی اجتماعی انسان و آبستره نمایاندن آن، در باب آزادی جنسی شعار میدهد؛ در عمل، اما، از جذابیت سکسوالیته به سود بازاریابی خویش بهرهکشی میکند.
از این نگاه، رویکرد روزافزون ادبی و هنری به زبان پورنوگرافی نمیتواند نشان ِ رسیدن به آگاهی جنسی و آزادی جنسی باشد، بلکه تظاهر "روشنفکرانه" و "هنرمندانه" ای است از همرنگی با بازار "تن کالایی" که در عصر ما بیش از پیش گسترش یافته است. اریش فروم در مصاحبهای، یک سال پیش از مرگش، ویژگی سکسوالیته در جوامع صنعتی مدرن را این گونه توصیف میکند: "من فکر میکنم که سکسوالیته به هیچوجه آزاد نشده، بلکه تبدیل گشته است به کالایی مصرفی. این امر هیچ ربطی با رهایی ندارد. پورنوگرافی نیز، برای مثال، تنها بیان دیگری از خودبیگانگی است. پورنوگرافی نیز، برای مثال، تنها بیان دیگری از خودبیگانگی است. در اینجا سکسوالیته به چیزی گسسته از انسان بدل شده است. شبیه مورد روسپیگری، تنها ریشهایتر. [...] چیزی که امروز ما ناظرش هستیم، از پیآمدهای جامعۀ مصرفی است. در جامعهای که بر محور مصرف میچرخد، سکسوالیته مهمترین کالای مصرفی است. درست مانند این است که مردم ماشین میرانند – نه برای اینکه زیبایی طبیعت را ببینند، بلکه برای اینکه احساس قدرت کنند و از خودشان بگریزند." (2)
در بازشناسی کارکردهای متفاوت زبان رکیک گویی و بار جنسیتی متضاد آن در ادبیات معترض و طنزآمیز، و نیز پیوستن آن به ادبیات پورنوگرافی، مقایسه را ادامه میدهیم: وعده بر این بود که در این زمینه از ایرج میرزا هم یادی کنیم. من از عارفنامۀ وی، به درخشانترین ومحبوبترین بخش آن، یعنی بخش مربوط به "چادر" اشاره دارم. در باب شیرینی و شیوایی زبان، طنز گزنده و کاری و نقد فرهنگ دورویی مذهبی در این اثر بسیار گفتهاند واین قلم نیز قصد انکار آن را ندارد. واقعیت آن است که در خوانش اثری چون عارفنامه ما آشکارا با چشماندازهای فرهنگی و کارکردهای زبانی متضادی روبرو میشویم. در این شعر ایرج میرزا موفق شده نه تنها از "زبان کوچه" بلکه از زبان "هرزگی مرد ایرانی" هم شاهکاری ادبی بیافریند. او با اخلاق دوگانۀ "مرد روشنفکر ایرانی" به جنگ اخلاق دوگانۀ مذهبی و قشری جامعهاش میرود؛ و این همه با وثیقه قرار دادن تن زن است. بدینگونه، همزمان با هم، نگاه نقّادانه، مظلومانه، روشنگرانه، طعمهجویانه، عاشقانه، برابری خواهانه، یغماگرانه، آموزگارانه، دلسوزانه و پدرانۀ ایرج در این شعر بازتاب پیدا میکند.
در اینجا از بررسی این اخلاق دوگانه (یا چندگانه) پرهیز میکنم و تنها تکیه میکنم بر کارکرد رکیک گویی در این اثر. روایت این شعر، که چیزی نیست مگر وصف صحنههای "بلند کردن" یک زن زیبای چادری از"دم کریاس در" خانه وجماعی تجاوزگونه با آن زن کردن، توسط یک مرد "صاف و ساده" ی ایرانی (!)، میتوانست، بدون زبان طنز و نگاه نقّادانۀ سرایندهاش، به یک اثر پورنوگرافیک بیمقدار نزول کند. براستی سطرهایی از این شعر به زبان پورنوگرافی هم پهلو میزند، اما این سطرها زمانی که در کنار سطرهای انتقادی و هجوآمیز دیگر قرار میگیرند، خاصیتشان کم رنگ میشود. به این سطر دقت کنید: کسی بشاش ترازروی مؤمن ⁄ منزه تر ز خلق وخوی مؤمن
تنها وجود همین سطر بالا کافیست که کل صحنۀ عمل جنسی را از فضای زبان پورنوگرافی دور کند و به آن بعدی کنایهآمیز و انتقادی ببخشد؛ چنانکه سطر بعدی نیز از این کنایه در امان نمیماند: کسی هرگز ندیده روی نوره ⁄ دهن پر آب کن، مانند غوره
می بینید عضو جنسی زن که "هرگز ندیده روی نوره" به "روی مؤمن" تشبیه میشود و میتواند روی زهدفروشان و ملایان با ریش و پشم را هم در ذهن تداعی کند.
با این وصف، این شعر چه دارد که بارقهای از "اروتیسم" ماچومآبانه هم در آن میتابد؟ "اروتیسم" در فضاسازی این شعر نهفته است. ایرج توانسته است با مقدمهچینی، باریک بینی و ظرافت، کشمکشهای روحی و دفع و جذب حسّی زن و مرد را (از دریچۀ چشم خودش)، در لحظههایی تصویر کند. به این سطرها نگاه کنید: چو این دیدم لب از گفتار بستم ⁄ نشاندم باز و پهلویش نشستم گشودم لب به عرض بی گناهی ⁄ نمودم از خطاها عذرخواهی مکرر گفتمش با مدّ و تشدید ⁄ که گه خوردم، غلط کردم، ببخشید دو ظرف آجیل آوردم ز تالار ⁄ خوراندم یک دو بادامش به اصرار دوباره آهنش را نرم کردم ⁄ سرش را رفته رفته گرم کردم دگر اسم حجاب اصلاً نبردم ⁄ ولی آهسته بازویش فشردم
خوشبختانه او در این ماجرا در پی تطهیر و توجیه نگاه سلطه جویانۀ خویش نیست و حتا آن را در سطری به مضحکه هم میگیرد، مانند اینجا: گشادم دست بر آن یار زیبا ⁄ چو ملا بر پلو، مؤمن به حلوا
گویا مردان شاعر در گذشته در این زمینهها کمتر نیازی به دفاع از خود و تناقضگویی در آثارشان پیدا میکردند. بی شک اگر ایرج درصدد سرودن شعری اروتیک و عاشقانه برای زنی بود، هرگزبه چنین زبانی دست نمییازید؛ چنانکه، در دیگر بخشهای عارفنامه که مملو از هجو و پرخاشگری است، باز هم با "رکیک سرایی" استادانۀ وی روبرو میشویم. نقد ایرج از دیدگاهی مَردْمَدار است؛ و زبان عارفنامه نیز، زبان مطایبه، مضحکه، پرخاشگری و اعتراض است در یک دنیای مردانۀ پر از خشونت و به شدت سکسوالیزه شده.
در زمینۀ ادبیات داستانی امروز، از منظر دُرفشانیهای جنسی مردانه، مصداقی اصیلتر و گویاتر از اکبر سردوزامی سراغ ندارم. او در نخستین کارهایش؛ چون "من هم بودم" و "برادرم جادوگر بود"(3)، با فراز و نشیبهایی، موفق میشود با "خودنگاری" ها و "خود زنی" های جسارت آمیزش، گونهای زبان پرووکاتیو، انتقادی و "خود- درون- نگر" را در ادبیات تبعید بیافریند. او در این آثار (همزمان و به شکلی خودانگیخته) فرهنگ تجاوزگر و زنستیز مرد ایرانی را نیز به نمایش میگذارد و از زبان لمپنیسم نیز در این عرصهها هیچ کم نمیآورد. با این همه، تا زمانی که نویسنده نگاه انتقادی و با فاصلهاش را نسبت به خود از دست نداده، همین مستهجننویسی مردانه میتواند به نقد ریاکاری و دنیای خشن پیرامون او منجر شود و چالشی فرهنگی را در مخاطب دامن زند. پرخاشگری و "وقیح نگاری" هایی این چنین (اگر که به مظلومنمایی مردانه در نویسنده نیانجامد) میتواند گونهای "ادبیات درمانی" هم به شمار آید. گیراترین اثری که در این مایهها از او خواندم داستان کوتاه "صدای خسرو" است؛ صدای یک زندانی سیاسی مرد از درون زندانهای جمهوری اسلامی. داستان از طنزی درخشان هم برخوردار است و تخیّل قوی نویسنده را نشان میدهد؛ در زنده کردن فضای زندان و تصویر توطئه و جنایت و مقاومت…(4)
سردوزامی اما در سالهای اخیر، در این گونه کارهایش، گرفتار کلیشههای رکیک نویسی خود شده، به تکرار خویش در غلتیده و صدای "من" مردانهاش را هم اینک نه با فاصله و نقد و خودنگری، بلکه با تفرعن و خودشیفتگی و ارعاب بلند کرده است. من نمود آن را بیش از همه در آثاری دیدهام که در وبلاگش منتشر میکند. در "پلنگ خانوم" نویسیهایش، با زبان سکسیستی زن ستیزانهاش، بندرت و بسختی میتواند از زبان پورنوگرافی فاصله بگیرد.(5) وفور دشنام و رکیک گوییهای بیهدف، نثر و زبان وی را بیخاصیّت و غیر جدی کرده است. از نقد زبان و تصاویر پورنوگرافی در وبلاگش هم در میگذرم که مجالش در اینجا نیست. و براستی اینگونه موارد بیشتر نیازمند نقد حقوقی و قانونی است تا نقدی از این قلم.
تنها، در راستای مقایسهای انتقادی که در این بخش داشتهام، میخواهم به داستانی از او اشاره کنم به نام "در عمق آلت زن شما یک دهانه هست".(6) او از قضا در اینجا چندان از گنجینۀ دشنامهای جنسی محبوبش خرج نمیکند و به نظر میرسد که میخواهد تجربههایی هم در زمینۀ "ادبیات اروتیک" بکند، اما زبان او باز هم به همان سطح کلیشۀ پورنوگرافی و "گاییدن" سقوط میکند. این نشان میدهد که تنها صرف کاربرد دشنامها و واژههای رکیک جنسی نیست که باعث میشود ادبیاتی سکسیستی و پورنوگرافیک شود. نگاه نویسنده و چشم انداز متن تعیین کننده است.
نگاه سردوزامی از همان دریچۀ فرهنگ تفاخر و لافزنی "زنت را گاییدم" مردانه است. "من" نویسنده، روی سخن دارد به "بیچارگانی" که عاجز از"خوب گاییدن" زنشان هستند. "من" ِ لافزن و رجزخوان مردانه، با زبانی که شاعرانگی هم میکند، از فتوحاتش در رختخواب میگوید. و همۀ کشف بزرگ و خارق العادهای که ما میتوانیم از این "من" مشاهده کنیم، این است که او دریافته در "عمق آلت زن" یک دهانه است. "من" نویسنده شبهای پیاپی به چنین کشف بزرگی نائل میشود و مدعی است که "به عمق وجود" زن راه پیدا میکند! گرچه "چیزی به نام ⁄ خشم" نیز "توی تک تک سلول" های این کاشف بزرگ رخنه میکند. آخر این "من" برخلاف آن بیچارگان ِ "شبه شاعر" و "شبه نویسنده" و "شبه منتقد"، مرد "بیهوده" ای نیست و میتواند در حین "گاییدن زن"، چون پیامبری، درس اخلاق و انسانیت بدهد. همانگونه که زن نیز در حین "گاییده شدن" تحلیل جامعه شناختی از شخصیت مردان زندگیاش میدهد، از همجنسگراها دفاع میکند، به بررسی مفعول بودن یا نبودن میپردازد و خلاصه حق هر کسی را میگذارد کف دستش، بجز حق این "من" ِ کاشف بزرگ را! متن پورنوگرافیک این داستان، با حذف بخشهای آموزشیاش در باب انسانیت و آزادگی، میتواند به کار "سکس تلفنی" بیاید.
این مقایسه را همینجا به پایان میبریم. در بخشهای آینده به زبان پرخاش، طنز و پرووکاسیون در شعر عالمتاج قائم مقام و فروغ نگاه خواهیم کرد.
پانویسها:
1 – (Metzler –Literatur –Lexikon, hrsg. von Günther u. Irmgard Schweikle, Stuttgart,1984) فرهنگ ادبیات متسلر نیز در تعریف "ادبیات اروتیک"، "ادبیات پورنوگرافیک" و "ادبیات زشت" ⁄ "ادبیات وقیح" (Obszöne Literatur) تمایزهای روشنی به دست میدهد؛ چنانکه "ادبیات پورنوگرافیک" نیز در گذشته و حال به ادبیاتی اطلاق شده که رسالتی جز تصویر بدوی عضو جنسی، عمل جنسی و ملحقاتش به اشکال گوناگون نداشته و غایت توفیق چنین ادبیاتی تحریک جنسی بوده است. و طبیعی است که چنین هم باشد، زیرا تاریخ پیدایش "پورنوگرافی" با تاریخ بهره کشی جنسی و مرد سالاری گره خورده است. این اصطلاح که منشأ یونانی دارد، در اصل، به معنای "فاحشه نگاری" یا "نقش نگاری از فاحشه" است. فاحشه (porno) حکم کلفت یا دخترخدمتگزار را هم داشته است. گرچه در فرهنگ متسلر به این نکته هم اشاره میشود که امروزه همۀ این ترمها یا اصطلاحات مورد مناقشه است و نویسندگانی کوشیدهاند، با تکیه بر اصل تاریخی بودن و نسبی بودن فرهنگها و ارزشهای اخلاقی، این مرزها را مردود بشمارند. اما آنچه مسلم است، این است که میتوان گونهگونی این سه رویکرد را - با تمایزها، مرزها و تکوین تاریخیشان - در تاریخ ادبیات بازشناخت و کارکرد تاریخی شان را مورد بررسی قرار داد. پرسشهایی همچنان با ما خواهد ماند: هر کدام از این رویکردها به مذاق که سازگار است و به مذاق که نه؟ واگر سازگار است، چرا سازگار است؟ و اگر سازگار نیست، چرا سازگار نیست؟ هنجار کجاست؟ هنجار شکنی چیست و چرا؟ و سرانجام بازتاب ساختار قدرت، نقش و تضاد جنسیتی در این رویکردها چگونه است؟
2 - اریش فروم، " ما همه در دارالمجانین هستیم"، مصاحبه با مجلۀ "اشترن". Erich Fromm, „Wir sitzen alle in einem Irrenhaus“, Interview mit Heinrich Jaenicke, Stern, Nr. 17, S. 82, Hamburg, 1979.
3 – از اکبر سردوزامی: - من هم بودم ، انتشارات آرش، سوئد، 1992 لینک: http://www.sardouzami.com/dastan/man%20ham%20boodam.pdf
- برادرم جادوگر بود، انتشارات باران، سوئد، 1993 لینک: http://www.sardouzami.com/dastan/bara.htm
4 – از همین نویسنده، "صدای خسرو"، از کتاب زندان به ویراستاری ناصر مهاجر، جلد اول، امریکا، 1377، ص. 200 تا 212
5 – سایت کلمات ⁄ اکبر سردوزامی:
6 – از همین نویسنده، "در عمق آلت زن شما یک دهانه است". لینک": http://www.sardouzami.com/dastan/dar%20omghe%20alate%20zane%20shoma.pdf
|
|