www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
شهرزاد نیوز، 1386-04-13 : http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=433طنز و شهر آشوبی در زبان زنانه (2)
چرا "برانگیزی" و "برانگیختن"؟ در نوشتۀ پیشین اشارهای رفت به برجسته شدن عنصر "برانگیزی" (پرووکاسیون) و نقش ساختارشکنانۀ آن در هنر و ادبیات روشنگرانۀ زنان. اینک ببینیم چرا گرایش "برانگیزی" و "برانگیختن" در "زبان زنانه" چنین برجسته میشود. آیا این ویژگی شامل هر اثر هنری اصیلی نیست؟ کم نبودهاند مردانی که با آثار هنری خود روح حاکم بر زمانهشان را برانگیختهاند. و تازه اگر قرار باشد که "برانگیزی" را به عنوان برجستهترین ویژگی "زبان زنانه" بپذیریم، تکلیف آثاری چون سرودههای پروین اعتصامی و یا اغلب سرودههای سیمین بهبهانی چه میشود که با زبان "آشتی" و "خرد زنانه" آمیختهاند؟ و مگر آفرینندگان چنین آثار "معقولی" زن نبودهاند؟ باید توجه داشت که مفهوم "ادبیات زنانه" همواره باری جنسیتی را در خود حمل میکند و این جنسیت همان چیزی است که داغ سدهها اسارت و سرکوب تاریخی را بر خود دارد. زن هنرمندی که میخواهد براستی به ندای درونی "من ِ سرکوب شده"ی خویش دل سپرد و از خشمها و جنگها و آرزوها و عشقهای فروخفته و خود سانسور شدهاش بگوید و ترجمان این "من" ممنوع و نکوهیدۀ زنانه شود، چارۀ دیگری ندارد جز اینکه در زبانش پرووکاتیو شود. یعنی اینکه شما بهعنوان زنی هنرمند، هر زمان که بخواهید از جایگاه جنسیت سرکوب شده به جهان نگاه کنید و خلق کنید، خواه ناخواه تابو شکنی کردهاید، خواه ناخواه آب در خوابگه مورچگان ریختهاید، و گاه نیز با سر به دیوار بتونی پندارها و فرهنگ مردسالار حاکم اصابت خواهید کرد. این بهایی است که باید پرداخت شود و راه دیگری وجود ندارد. کافی است که بخواهید از این جایگاه، صاف و ساده، رو به جهان سخن بگویید و بیافرینید تا بهعنوان "شورشی" و "مجنون" و "عقدهای" مهر بخورید و طرد شوید. براستی در اینجا، پرووکاسیون ِ زبانی، برآمدِ اصالتِ کار و خودانگیختگی زن هنرمند است در اذهان جامعهای که به شدت آمادگی پرووکاسیون را دارد. شما تنها زمانی میتوانید بهعنوان زن، دیگر تحریک کننده یا پرووکاتیو نباشید که از دریچۀ جنسیت و "من" سرکوب شده به جهان و امور پیرامونتان ننگرید. تنها زمانی که در نقشهای پذیرفته شده و "معقول" تان بهعنوان همسر، مادر، پرستار، تیمارگر، ستاره، ملکه، پرنسس و یا حتا معشوقه و فاحشه فرو رفتید و آتشبس دادید، دیگر در میهن تان"شهرآشوب" نخواهید بود، و چه بسا "بانوی برگزیده" و یا "هنرمند ملی" هم بشوید. و براستی "صدای زنانه"ی آزاد نمیتواند صدایی ملی شود؛ زیرا، بنا بر قاعده، این صدا دست کم نیمی از این ملت را باید خشمگین و تحریک کند، اگر نه دیگر آزاد و "زنانه" نیست. یا نکند بر این گمانید که "صدای زنانه" باید از نوع صدای ملکه الیزابت دوم باشد که رشادت سربازان بریتانیای کبیر را در حمله به عراق میستاید؟ باید پرسید که چگونه میشود از جایگاه جنسیت سرکوب شده، دست به آفرینش هنری زد و پرووکاتیو نبود؟ مردان هنرمند نیز اگر در آثارشان از جایگاه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سرکوب شده به پدیدهها نگاه کنند، بی شک پرووکاتیو خواهند شد؛ نمونههایش در هنر و ادبیات جهان فراواناند. اما باز هم زنان با شهرآشوب نویسی هاشان آنارشی بیشتری در اذهان تولید میکنند. چیزی که اثری را تابوشکن، برانگیزاننده و ساختارشکن میکند، پسزمینههای فرهنگی و اجتماعی سرکوبگرانه در پذیرش آن اثر است و نه صِرفِ هوس و میل هنرمند به تابوشکنی و جنجالآفرینی. از همین روست که آثار هنری بنا به دورههای تاریخی گوناگون و ساخت فرهنگی وسیاسی جوامعی که در آنها مطرح میشوند، کارکردهای بسیار متفاوت دارند و گاه تأثیرهای بسیار متضادی بر مخاطب خود بر جای میگذارند. "ادبیات و هنر زنانه" از جنس همان پردهافکنی قرةالعین در دشت بدخش است. یعنی دقیقاً همانجا که همراهان و یاران قرۃالعین در برابر این پردهدری "از حال میروند". براستی میتوان حرکت سیاسی قرۃالعین را در آن مقطع تاریخی "بی خردی" محض و "جنون آمیز" خواند و گفت که شکست شورش یک تنۀ وی (بهعنوان زن) محتوم بوده است. اما پس از گذشت نزدیک به دو سده، تاریخ نشان داد که این حرکت "بی خردانه" و "جنون آمیز" در جنبش زنان ایران به بار نشسته و برابری خواهی جنسیتی را پیشینه و هویت بخشیده است. هنر برانگیزاننده نیز بنا به ذات اعتراضیاش، اغلب در بدو امر محکوم به شکست است و یا اینگونه مینماید؛ اما اثری که چون کف، سوار بر امواج گذرا نباشد، در دراز مدت چون جریانی زنده دیرپایی خواهد کرد، چشماندازهای بیانتها و کارکردهای گوناگون خود را سرانجام بر مخاطبانش آشکار میسازد.
کارکردها و پیامدهای این گونه ادبیات زبان "عاطفی"، "خرد گریز"، "جنون آمیز" و "پرخاشگر"، به عنوان نمودی برجسته، تنها شامل "ادبیات زنانه" نمیشود. در ادبیات مردان نویسنده نیز ما کم از این دست آثار نداریم. اما میتوان ادعا کرد که در "هنر و ادبیات زنانه" بدون این زبان، هیچ گونه شورش و روشنگری "زنانه" علیه ساختارهای ذهنی مردسالارانه به سامان نمیرسد. بارزترین نشانهها و پیآمدهای "ادبیات زنانه" اینها هستند: 1- دگرگونی بار، جایگاه و کاربرد واژههایی که به گونهای بار جنسیتی دارند یا تابع مناسبات فرهنگی، عرفی و سیاسی هستند. 2- انتقال بحران و تضاد جنسیتی زن و مرد به سطح زبان و چالش هنری در اثر. 3- ایجاد شوک در مخاطب، ایجاد حساسیتهای عرفی، فرهنگی و سیاسی به منظور دگرگون کردن درک مخاطب و دگرگون کردن شکل پذیرش اثر. 4- از مرزهای امن گذشتن و با زبان و فرهنگ تجاوزگر مردانه درگیر شدن. 5- گام نهادن بر مرز زبان تجاوز و زبان دفع تجاوز. 6- نهایتاً، انزوای زن هنرمند به علت وجود عنصر "برانگیزی" در کار وی؛ نابودی کامل اثر و نام او و یا فراموشی مقطعی نام و اثرش. منتقد و نظریهپرداز ارزنده، زنده یاد محمد مختاری، در بررسی خود از فرهنگ و ادبیات ایران به درستی بر ساخت استبدادی فرهنگ پدرسالارانه در تاریخ دوهزار پانصد سالۀ ایران انگشت میگذارد و ضمن ریشهیابیها به برخی نتایج در عرصۀ زبان و ادبیات و هنر میرسد که در نگاه من جای چون و چرا دارد و درخور بازنگری است. او در مقالهای زیر عنوان "از پوشیدهگویی تا روشنگویی"، آغاز روشنگویی را با انقلاب مشروطه میبیند و بر این باور است که در این زمان برای نخستین بار فاصلهگیری از پوشیدهگویی رخ میدهد. (محمد مختاری، "از پوشیده گویی تا روشن گویی" در: تمرین مدارا، تهران، انتشارات ویستار، 1377). او همچنین به گرایشها و چرخشهای زبانی از جمله طنز اشاره دارد و در همین ارتباط تنها از "چرند و پرند" دهخدا به عنوان نمونۀ مثبت یاد میکند. مختاری در عین حال از کشیده شدن طنز به هزل بهعنوان پیامدهای منفی ادبیات مشروطه سخن میگوید و بروز رکگویی، دریدهگویی، هجو و دشنام را در ادبیات به عنوان روی دیگر پوشیدهگویی، نتیجۀ ذهن استبدادی میداند. به گفتۀ او کیسۀ زبان پوشیدهگوی تاریخی ما در دورۀ مشروطه پاره میشود و نویسندگان به رکگویی و دشنام میگرایند. مسئلۀ دیگری که مختاری مطرح میکند سنخشناسی «زبان ستیز» در ادبیات ماست و نبودِ فرهنگ گفتگو در رکگویی و پردهدری زبانی. این دیدگاه وی نیز جای پرسش و نقد دارد. واقعیت آن است که رکگویی، پردهدری و دریدهگویی و دشنامگویی در ادبیات کلاسیک ما پیشینهای دیرینه دارد و با انقلاب مشروطه آغاز نشده است. مردان ادبیات کلاسیک ما از سنایی تا مولوی و سعدی و عبید زاکانی به عریانگویی و رکگویی و رکیکگویی روی آوردهاند. چنانکه "کتاب هزلیات و خبیثات سعدی که ابتدا در کلیات وی جا داشته و مشتمل بر مطالبی رکیک و آکنده از کلمات عریان بوده، بعدها توسط محمد علی فروغی حذف گردیده است..." (معین الدین محرابی، ِمهسَتی گنجه ای، بزرگترین شاعرۀ رباعی سرای ایران، 1373 ، نشر رویش و باران). بهعنوان سرایندۀ زن نیز دست کم از مهسَتی گنجوی خبر داریم که با همان اندک سرودههایی که از وی به جای مانده، از این منظر چهرۀ بسیار درخشانی در ادبیات فارسی است. نکتۀ دیگر اینکه بر خلاف باور محمد مختاری، زبان رکگویی و دریدهگویی تنها در ادبیات جوامع استبدادی بروز نمیکند. ما هماینک شاهدیم که در جوامع مدرن و دمکراتیک غربی، گرایش به چنین ادبیات و هنری نه تنها کم نشده بلکه شدت هم گرفته است. "برانگیختن مخاطب" از ابزار و مظاهر عنصر روشنگری در هنر است و میبایست آن را بمثابه آغاز گفتگویی سیال در بستر فرهنگ ایستای حاکم دید و درک کرد. این گفتگو با واکنش نخستین مخاطب پایان نمیگیرد، بلکه با آن تازه آغاز میشود و بنا بر کیفیت "برانگیزی"، همراه با درک و پذیرش اثر هنری، در گسترۀ نفوذ خود ادامه مییابد و دیرپایی میکند. پردهدری، پرخاشگری، دریدهگویی، هجو، هزل، مضحکه و طنز تلخ و تند و تیز را این نگارنده مظاهری از زبان "گروتِسک" و زبان "تابوشکن" میداند. این زبان با ساختارهای نیرومند و سرکوبگرانۀ سیاسی و فرهنگی که در نگاه هنرمند، پوشانندۀ واقعیت است و یا مانع درک واقعیت میشود، در میافتد. این گونه زبان بیش از هر چیز علیه انکار، فراموشی، بیاعتنایی و حساس نبودن مخاطب میشورد. ذهن استبدادی براستی در ادبیاتی موج میزند که در پس کلۀ نویسنده با انواع ملاحظات و چرتکه انداختنها و بازاریابیها تولید شده و روند آزاد و خودانگیختۀ انکشاف هنری را یا طی نکرده و یا اینکه در نیمۀ راه متوقف مانده است. در ادامۀ این بحث، نمونه هایی برجسته از هجو، طنز و زبان "پرخاشگری" و شهرآشوبی (پرووکاسیون) در آثار سه شاعرۀ بزرگ ادبیات فارسی مهسَتی گنجوی، عالمتاج قائم مقام و فروغ بررسی خواهد شد.
|
|