www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
این متن نخستین بار در سایت شهرزاد نیوز در تاریخ 1386-04-07 به چاپ رسیده است: http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=420
طنز و شهر آشوبی در زبان زنانه(1)
در بازشناسی هنر و ادبیات زنان دیدگاههای گوناگونی طرح شده که به گمان من هیچ یک از آنها نتوانسته است مرز قطعی و روشنی را میان آثار زنان و آثار مردان نشان بدهد. از همین رو پافشاری بر تمایز مطلق جنسیتی در آفرینش هنری زنان و مردان نیز شاید تلاشی بیهوده باشد. (1) با این همه ما می توانیم بر برخی از عناصر برجسته در آثار زنانی هنرمند انگشت بگذاریم تا به درک بهتر این آثار برسیم. چرا زنان اینگونه نوشته اند و آفریده اند؟ پیامد های اینگونه خلق کردن چه بوده است؟ و سرانجام این آثار بر مخاطبان خویش چگونه تأثیر می گذارد و چه چیزی را می تواند در روند پذیرش، در فرهنگ عمومی به حرکت در آورد و دگرگون کند؟ اینها پرسشهایی بوده برای پرداختن به بحث کنونی دربارۀ گرایش به پرده دری، پرخاشگری و طنز در زبان و ادبیات روشنگرانۀ زنان. در این مجال خواهم کوشید با نوشته هایی به هم پیوسته این موضوع را دنبال کنم.
ساختار شکنی آری، اما با چه ابزار و انگیزه ای؟ اگر قرار باشد مقولهای چون "ادبیات زنانه" را بپذیریم، آن را تنها در پس و پیش کردن نشانههای دستوری و یا بشکن بشکن ساختارشکنی فراگیر و سطحی امروزین نمییابیم. این نگارنده قصد بیحرمتی به اندیشمندانی چون فوکو و دریدا و... و غیره را ندارد. پذیرش و نقد آثار آنها در چهارچوبهای دیگری باید انجام بگیرد و کار این نوشته نیست. تنها میتوانم به اطمینان بگویم که این مردان فیلسوف و اندیشمند، روحشان خبر نداشته که با تئوریهاشان چه تخم لقی در دهان رجال ِ (شما بخوانید نسوان ِ) "ادبیات نوظهور فارسی" خواهند شکست. (2)
گرایش به آنارشی و ساختار شکنی در زبان و آثار هنری بسیار پیشتر از این چند پیامبر "هنر و ادبیات گفتمانی" وطنی آغاز شده است. ضد شعر، ضد رمان، ضد روایت، ضد درام، ضد تئاتر، ضد سینما، ضد هنر به عنوان جنبشی اعتراضی و آوانگارد علیه خشونت روزافزون، علیه قراردادها و ساختارهای سرکوبگر فرهنگی در جوامع بورژوایی، پیش از جنگ جهانی اول در اروپا ریشه دواند، بهعنوان گرایشی هنری در شکلهای گوناگون جا افتاد، و پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان موج نو "گریزان از معنای مرکزی و منسجم" با گرایشهای گوناگون، دیگر در اروپا پذیرفته و سالار گشته بود. (3)
باری، من ویژگی ساختارشکنانۀ زبانی را که امروز "زبان زنانه" یا "ادبیات زنانه" اش مینامند، بس درونیتر و ریشهای تر از این ساختارشکنی صوری و سطحی میبینم که خرد و کلان بدان روی آوردهاند و بازارش امروزه روز بهشدت داغ است. (4) و مراد از این ویژگی، البته، اپیدمی اروتیسمزدگی در هنر هم نیست که دیگر حتا نمیتواند به عنوان پورنوگرافی کارآیی داشته باشد و دل بسیاری از مصرف کنندگان را زده است.
در نگاه من آثار درخشان و ماندگاری از زنان هنرمند وجود دارد که بار جنسیتیشان دارای ویژگیهای معینی است که آنها را بهعنوان "صدای زنانه" یا "ادبیات زنانه" نیز برجسته میکند؛ و آن، گونهای هنر ایستادگی، هنر رهایی بخش و روشنگرانه است که از عنصر "برانگیزی" (Provokation) بسیار بهره گرفته است. درونمایۀ جنسیتی، اما، همۀ چشم اندازها و چندسویگیهای این آثار را در بر نمیگیرد و نمیتواند نقطۀ پایانی بر رسالت آنها باشد. درونمایۀ جنسیتی و یا "صدای زنانه" تنها یکی از برجستهترین ویژگیهای این آثار است؛ چشم اندازی است از بی انتهایی چشم اندازها و درک مخاطبان این آثار در دورههای گوناگون. "صدای زنانه" در هنر و ادبیات (اگر نه همیشه، اما اغلب) زنگ "زبان درازی"، گستاخی، پرخاش یا پرده دری و مضحکهآوری (گروتسک) دارد. این بار ِ کنشگرانه و چالشگرانه، نه تنها با تاریخ رهایی جنسی و جنبش زنان در سدۀ اخیر پیوند ارگانیک دارد، بلکه بیشک تاریخی کهنتر داشته، چنانکه ردّ پایش را در اثری چون "داستانهای هزار و یک شب" نیز میتوان یافت. (5)
در نوشتۀ آینده چرایی برجسته شده عنصر پرووکاسیون در "زبان زنانه" و کارکردها و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن مورد تأمل قرار خواهد گرفت.
* * *
1- مارگارت اتوود رمان نویس، شاعر و منتقد کانادایی بررسی های دقیقی دربارۀ شیوۀ نگارش زنان و ادبیات آنان ارائه می دهد، اما حتا نمی توان مرزبندیهای وی را با ادبیات مردان قطعی شمرد. چنانکه او خود نیز از به رسمیت شناختن برخی تعریفها و طبقه بندیها برای آثار زنان پرهیز می کند و بیشتر می کوشد زمینه هایی را که منجر به " آن گونه نوشتن" در نزد زنان شده، بشکافد. از جمله در خاطره نگاری و مقالۀ زیر در حول و حوش این موضوع سخن می گوید: Spotty-handed Villainesses: Problems of Female Bad Behaviour in the Creation of Literature (Lecture)
2- گویا واژۀ "رجال" گاهی اوقات شامل ما"نسوان" هم میشود؟! اگر شک دارید، رجوع کنید به اظهارات خانم شیرین عبادی درباب قانون اساسی جمهوری اسلامی و حق زنان برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری در رژیم کنونی ایران.
3
- نکتههایی درخور توجه و یاد آوری:
4 - جریان "ساختارشکنی" از حوزۀ رمان و شعر به نقد و نقدنویسی هم سرایت کرده است، چنانکه که منتقد خوب ما بهروز شیدا نیز شیفتۀ این تب و تاب و انتشار شده و مینویسد: "به این سو و آن سو؛ به سوی زنانهگی، شاعرانهگی، خیال، غیاب". او در خوانش و نقد متن ساختار شکن، به عنوان منتقد، خود دست به ساختارشکنی میزند. حالا که میخواهد نقدی ساختارشکنانه بر نقد ساختارشکنانۀ ایشان که بر متنی ساختارشکنانه نوشتهاند، به دست دهد؟ او در مصاحبهای میگوید که خودش از اینگونه نوشتن لذت میبرد و مهم همان است. آرزویش این است که با ویژگیهای ترکیبی و زبانی که در نقد (یا به قول خودش جستار) به کار میبرد.، گونۀ ادبی نوینی بیافریند. (ن.ک.ب. «نگاههای مختلف به ادبیات تبعید، گفتگوی فرزین ایرانفر با بهروز شیدا»، آرش 94) . چرا نویسندهای آرزو دارد که گونۀ ادبی نوینی بیافریند؟ مگر اسنوبیسم ادبی همان قبای کهنهای نیست که هر از گاهی مد روز میشود و دیگر به ذات خویش هیچ چیز نوینی ندارد؟ براستی دغدغههای جدی یک نویسنده چیست و چه باید باشد؟
5 - نگاه کنید به نوشتهای از همین نگارنده دربارۀ هزار و یک شب، به نام " افسانه و روایتگر"(سایت شهرزاد نیوز، 29 اسفند 1385). منظور اینجا نه نقش "خردمندانه" و پذیرفته شدۀ شهرزاد قصه گو، بلکه نقش "زن بد" و "شهرآشوب" در داستانهای هزار و یک شب است و نیز "زبان پرده در" برخی از این داستانها. گمان میرود که نویسندگان "هزار و یک شب" (بهعنوان یک اثر ادبی از سدههای نهم و دهم ه.ق.) مردان بودهاند، اما بیشک زنانی نیز جزو روایتگران این داستانها (بهعنوان ادبیات شفاهی) بودهاند که نام و نشانشان از بین رفته است.
|
|