شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

 

اسامی خداوند

 افسانه شرقی

نوشته: ایونا نویسکا

فارسی: علیرضا دولتشاهی

 

پسرک از پی پیر دهکده می دوید:

- ای خردمند، خدا را چگونه بخوانم؟

- از چه رو؟

- درخت حیاتم در آستانه پژمردن است. شاخه هایش کوتاه و برگهایش زرد. به هنگام چشم گشودنم، والدینم آن را کاشتند و حال نمی خواهم چشمانم بر جهان بسته شود.

- برو.

 

پسرک پیر را کنار غاری یافت:

- فرزانه، خواهش می کنم، آخر درخت حیاتم... چگونه خدا را بخوانم؟

- خداوند را نام های بسیاریست.

- می آموزم، زیباترینشان را بر می گزینم.

- تا چند می توانی بشماری؟

- خیلی. تمام گوسفندانمان را: یک، دو، سه، چهار، پنش، شیش، هف، هش، هش، نش... این آخری تازه مرده، آن را کمتر بلدم.

 

پسرک پیر را کنار رودی که تا بی کران جاریست باز یافت:

- دانا، خواهش...

- خداوند را نود و نه نام است. این بسیار فزونتر از گوسفندانتان است.

- بگو، می آموزم، بر می گزینم.

- پسر، این نشدنیست.

و پیرمرد آرام آموخت:

- تمامشان را باید در یک آن و با هم تلفظ کرد.

تهران، 28 اسفند 1374

© Ivonna Nowicka, All Rights Reserved