شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه     کتاب    خبر  لينک   تماس     اول   ديجيتالي  Swedish

                                   

آزیتا قهرمان

بهارانه

 

ابرهایت پنهان هنوز

خوابهایت از بیراهه می رود

اما  با همین مختصر آسمان

می شود در قطره ای پارو کشید.

 ایستاده ایم و

 دریا در خون درخت 

 بیدار می شود.

 باد گوشه ی تو را گرفته و

همه ی خاکسترها امروز دیوانه اند.

وقتی پرنده می خواند

طول و عرض خدا

جزیره ای سبز است.

ماه دل می زند

در انگشتی که می کشم بر قلب باد.

در سایه ی شیشه های روبرو

در خط کوتاهی شبیه پروانه ها

 اسم کوچکی هستیم ما

 

تنها  بهار می تواند ثابت کند

 برگشته ایم

حتی وقتی  رفته ایم

می شود صدایمان کرد دوباره.

 

 

 

 

 

 
 
 
 

تماس:
robinmail2@yahoo.com